موسسه هنر و ادبیات هلال

کتاب و عترت

نبـی بــه تـارک مـا تـاج افتخـار گذاشت   بــرای امـت خود فخـر و اقتدار گذاشت
نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پـاک     میان مــا دو امـانت بـه یادگار گذاشت
  دو گوهـری کـه عزیزنـد چون نبوت او  
  یکی کتاب خدا و یکی است عترت او  
از این دو،مقصد ومقصود او هدایت بود     همــه هــدایت او نیــز در ولایــت بــود
مودتی که زما خواست بر ذوی القربی   از او بـه مـا کـرم و عـزت و عنـایت بـود
  خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند  
  همـاره تـا ابـد الدهـر در کنار همند  
به حق که این دو همانند نور و خورشیدند   کـه از نخـست بـه قلب بشر درخشیدند
چهارده سده بگذشته همچنان شب وروز     ز هـــم جـدا نشدنـد و فــروغ بخشیدنـد
  چنــان کـه نـور و چراغنـد لازم و ملزوم  
  یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم  
چنانکه شخص محمدجدا زقرآن نیست   بودن عتـرت، قـرآن چـراغ ایمان نیست
کسی که مکتب عترت گزید بـی قـرآن     جدا زعترت وقرآن بُوَد، مسلمان نیست
  رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند  
  که متصل به هم و متکی به یک مشتند
ســوای قــرآن مومــن فنــا بُــوَد دینش     بـدون عتـرت هـر کس خطاست آیینش
کسی که گفت کتاب خداست مارا بس   کنــد همــاره خــدا و کتــاب نفــرینش
  بـه آیـه آیـه ی قــرآن قسـم، بُـوَد معلـوم   
  که دین شیعه کتاب است وچارده معصوم  
چهـارده مـه تابنـده، چــارده اختر   چهـارده صـدف نـور، چـارده گوهر
چهارده یم توفنده، چـارده کشتی     چهـارده ره روشـن، چــارده رهبر
  چهــارده ولــی و چـارده مسیحا دم  
  که هم موید هم بوده، هم مؤید هـم
هــزار حیـف کـه امــت ره وفـــا بستنـد     پس ازرسول خدا عهدخویش بشکستند
هنـوز جسـم حبیب خـدا نرفته به خاک   به دشمنان خدا دسته دسته پیـوستند
  بـه بیـت فاطمـه ی او هجـوم آوردند  
  به جای گل همه هیزم برای او بردند  
مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده     بهشت وحـی محیـط غـم حبیـب شده 
کجاروم؟به که گویم؟چگونه شرح دهم؟    علـی کـه نفسِ محمد بُوَد غریب شده 
  سقیفـه گشتـه بـه پـا و غدیر رفته زِ یاد  
  چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!  
الا ز خــون جگــر پــر همــاره ســاغرتان     چــه زود قــول نبـی محو شد ز خاطرتان
مگر نگفت نبی،فـاطمه است بضعۀ من؟   مگرنگفت پس ازمن علی است رهبرتان؟
  مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟  
  مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟  
چه روی داد که بستید دست مولا را   رهــا ز بنـــد نمودیــد دیــو دنیـــا را
چـرا رســول خــدا را بــه قبــر آزردید     چرا بــه بیــت ولایــت زدیــد زهرا را
  طریـق دوستـی و شیوه ی وفـا این بود؟  
  جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟  
عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت     شراره اش حـرم الله کربلا را سوخت
نسوخت دامـن دخت حسین را تنها   پَــرِ ملائکـه و لــب انبیــا را سـوخت
  بُوَد بـه قـلب زمــان ها فرود آن آتش  
  بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش  
قسم به فاطمه وباب وشوی ودو پسرش   که هر چـه آمده اسلام تا کنون به سرش
خــلاف خلــق همـان اختــلاف اول بــود     که شــد جــدا ره امــت ز خــط راهبـرش
  هماره «میثم» طـیِ رهِ کُمیت کند  
  به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند  


تاریخ ارسال : سه شنبه 12 آذر 1387
آخرین بازدید : دوشنبه 2 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 1100
دفعات مشاهده : 1119
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

بحر طویل شهادت حضرت ابوالفضل (علیه السلام)

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک