ولادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

شـادی کــل عبــاد اسـت عبــاد است عباد
شادی و شـور، جهـاد است جهاد است جهاد 
مظهر عفـو رحیـم اسـت رحیــم است رحیم 
حبّــذا شمـس ولایــت قمــرت بخشیـدند 
قـرص خـورشید به وقـت سحرت بخشیدند 
گشتـه از فیــض گلـت بیـت ولایت گلشن 
این پسـر مظهـر حسـن احـد دادگــر است 
این پسر همچـو پـدر بضعۀ خیرالبشر است 
این پسر هستِ رضا هستِ رضا هستِ رضاست
این جواد است که جود آمده جود از کرمش 
جود آرد همه شب سجده بـه خاک قدمش 
هـر طرف روی کند بـاز مـه محفـل مـاست 
حـامد خـالـق و دردانـۀ محمـود است این 
کنــز مخفـی ابــد را در مقصـود است این 
صـاحبـان کــرم و جــود جــوادش گویند 
ای به هر لحظه دو صد جان و سرم قربانت 
جان چه قابل که ز جان خــوب‌ترم قربانت 
تو به تن روح و به سر شور و بـه دل آرامی 
کل هستی چو کف دست به پیـش نظرت 
هر کجا پـای نهی علـم بـود پشت سـرت 
به خدایی که تو را داده چنین جاه و مقام 
پور هارون ستمگر چـو مقـام تـو شناخت 
آتشی بـود که در شعلۀ نـور تـو گـداخت 
خبـــری تــازه ز اســـرار الهـــی گفتـی 
ای وجـود تـو همـه شـاهــد یکتـایی تو 
مــاه حیـــرت زدۀ حسـن تمـاشـایی تو 
رضـوی مـاه رضا جلـوۀ تو در دل مـاست 
کیست تا چون تو به یک قطره دو دریا بدهد 
بـا کـلامش همـه را شهـد مصفـا بــدهد 
ای همـاره کـرم و جـود و عطــا زنــدۀ تو 
من کیم خـاک گـدایـان سـر کــوی تـوام 
تشنـه‌ام تشنـه ولی تشنـه لب جوی توام 
                 فتـح ابــواب مـراد است مـراد است مراد
عیـد میلاد جـواد است جـواد است جواد 
که کریم ابن کریم است کـریم است کـریم 
بصـــر نــوری و نــور بصـرت بخشیدند 
خـود جـوادی و جــواد دگـرت بخشیدند 
دیـده‌ات بــاد بــه دیــدار محمـد روشن 
این پسر خلق زمین را و زمـان را پدر است 
این پسر از همه خوبان جهان خوب‌تر است 
همچـو قـرآنِ محمد به سر دستِ رضاست 
خواهد ار جود کند ظرف وجود است کمش
مـاه و خورشید بود گـرم طـواف حـرمش 
حـرمش کعبه جـانهـا به حجـاز دل ماست 
بـه جمال ازلی شـاهـد و مشهود است این 
گوهر هشت سپهـر کـرم و جـود است این 
کعبـۀ اهــل دل و بـــاب مــرادش گویند 
نیست چیـزیم کـه گـویم، هنــرم قـربانت 
پـدرت گفـت کـه جـان پــدرم قـــربانت 
رضــوی روی، علـی خـوی و محمـد نامی 
دو مطیعـنـد و غـلامنـد، قضـــا و قـدرت 
پــور اکثــم زده زانــوی تلمّـذ بــه بــرت 
تــو ولی نعمـت مــایی و امــام ابن امـام 
رنگ از چهره، قرار از دل و هوش از سر باخت 
گــوئیا قلـب ورا نطق تــو از کــار انـداخت 
از هـوا و مــه و ابــر و یــم و مـاهی گفتی 
قلــم صنــع کنــد فخـــر بــه زیبــایی تو 
زنـده هــر مـرده دل از فیض مسیحـایی تو 
دست مـا خالی و جود تو همه حاصل ماست 
بــه گــدا بیشتــر از ثـــروت دنیــا بـدهد 
حـــرز مـــادر را بــر قـــاتـل بــابـا بـدهد 
جــود کن جـود کـه جـود است بــرازندۀ تو 
خــالــی ام از همه و پــر ز هیــاهـوی توام 
میثـــم بی سـر و پــایـم کـه ثنـاگـوی توام 
گرچه قـابل نبـود دم زدنم وقف شماست 
قلم و طبع و زبان و سخنم وقف شماست

 

مرآت ولایت 1- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : سه شنبه 22 مرداد 1387
آخرین بازدید : سه شنبه 13 خرداد 1399
تعداد بازدید کننده : 1799
دفعات مشاهده : 1861
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

نوحه تخریب قبور ائمه بقیع

غربت بقیع

نوحه تخریب قبور ائمه بقیع

مادر کوثر / فضائل حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها

قال رسول الله صل الله علیه واله و سلّم

به مردم آزار نرسان، که بی‌آزاری صدقه‌ای است که برای خودت می‌پردازی.

(البحار: جلد 75، صفحه 54)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک