موسسه هنر و ادبیات هلال

نور هفتم

ای فـروغ دانشت تــا صبـح محشر مستدام     وی تــو را پیـش از ولادت داده پیغمبــر ســلام
منشـــأ کـــل کمـــال و باقــــر کـــل علــــوم     هفتمیـن نـور و ششــم مولایــی و پنجم امام
انس وجان آرند حاجت در حریمت روز و شب     آسمـان گردیــده بــر دور مـزارت صبـح و شـام
این عجب نبود که بخشی چشم جابرراشفا     زخـم دل را می دهــی بـا یـک نگاهـت التیــام
ساکنــان آسمـان را لحظه لحظه، دم به دم     از بقیعـت بــوی عطــر جنـت آیــد بـــر مشــام
درکمال و در جلال و علم و حلم و خلق و خو     پــای تـا سـر، سـر بـه سـر آیینه ی خیر الانام
با تـو حـق گیــرد تـداوم از تو حق گیرد کمال     بی تـو ایمـان نـادرست و بـی تـو قـرآن ناتمام
کودکــی بـــودی کـــه از تیــغ بیــانت ناگهان     روز در چشـم یزیـــد بی حیــا آمـــد چــو شام
لال شــد از پاســخ و زد بر دهن مهر سکوت     طشــت رسوایـــی او افتــــاد از بــــالای بـــام
تو ســر بـــالای نــی دیـدی به سن کودکی     گه به دشت کربلا گه کوفه گاهی شهر شام
خیمه هـای آل عصمت را کـه آتش می زدند     می دویــدی در بیابـان اشــک ریز و تشنه کام
کوفیــــان بردنـــد در حبــس عبیــــدالله تـــان     شامیــان سنگــدل سنـگت زدنــد از روی بــام
ماجــرای کربــلا و شـــام و کوفــه بـس نبود     از چــه دیگـر ایــن همــه آزار دیــدی از هشام
بارهـــا آوردت از شهـــر مدینـــه تــا دمــشق     از وجــودت هتــک حــرمت کــرد جــای احتــرام
گــاه آوردت بـــه زنـدان گاه پای تخت خویش     گـــاه زد زخـــم زبــان و گــاه مـــی زد اتهــــام
حیف کـــز زهــر جفــا گردید قلبت چاک چاک     مـــرغ روحــت پــر زد از تـن جــانب دارالسـلام
بس که بر جان عزیزت روز و شب آمد ستم     دادی از ســوز جگــر بـــر شیعیــانت ایـن پیـام
تــا بـــه صحــــرای منـــا گرینــد بهــر غربتت     حاجیان هنگام حج، پیر و جوان و خاص و عـام
دوست دارم بــر تـــو گریـــم در بیابــان بقیع     کرده انـد ایـن گریـه را بـر من حرامی ها حرام
در کنــار قبر بی شمــع و چراغت روز و شب     هم بشر سوزدچو شمع وهم ملک گرید مدام
از چه شد صدچاک قلبت باچنان قدر و جلال     وز چـه ویـران مانـده قبـرت با چنان جاه و مقام
بر تـو می گریــم کـه عمــری ساقی بزم بلا     روزوشب ساعت به ساعت ریخت خون دل به جام
بــر تـــو ای تنهــــا چــــو عمّـــت مجتبــــی     بر تو می گریم که مظلومی چو جد وباب ومام
بر تو می گریم که بردی کـوه غم از کودکی     بر تو می گریم که شد با خون دل عمرت تمام
ای خدا را باب رحمت، باب رحمت باز کن
تا که "میثم" زائر قبرت شود فی کل عام
تاریخ ارسال : یکشنبه 24 شهریور 1387
آخرین بازدید : چهار شنبه 25 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 2226
دفعات مشاهده : 2294
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک