دسته گل آخر من

ای به سر دست همه هست من                   تبسّمت بــرده دل از دسـت من
ای در دریـــای امـیــد حسیـن     اول و آخـریـن شهیـــد حسین
سوختـه و سـوختـه و سـوختـه     دیـــده بـه شـانـۀ پـدر دوخته
تـو سنـــد زنـــدۀ کــربلایــی     تــو مهــر پــرونــدۀ کـربـلایی
تو کودک شیری نه، طفل شیری     صغیــر نـه، صغیـر نـه، کبیـری
ستـــارۀ بــرج سعــادتـی تـو     سـورۀ کــوچـک شهــادتی تـو
نگـاه کن بـه چشــم نیم بـازت     کـه فـاطمـه آمــده پیشبــازت
بس که ز تشنگی به تـاب و تبی     اشـک نــداری کـه کنـی تـر لبی
تشنه تر از تشنـه لبان گوش کن     آب ز پیکـــان بــلا نــوش کـن
می بــرمت تـا که فـدایت کنـم     بـاش کـه تقــدیم خــدایت کنم
چشم گشا کـودک مدهوش من     قتلگـه تـوست در آغـــوش مـن
سینـه سپـر بـاش که حظی کنی     خنـده بـــزن چنـد تلظــی کنی
تلظـی ات قلــب مــرا آب کـرد     ربـــاب را ز گــریـه بی تـاب کرد
خنـده بـزن روز شهـادت تـوست     شهــادت تــو نـه، ولادت توست
خـون تـو عمر جاودان من است     آب تــو اشـک شیعیان من است
روی بــه قتلگـاه کـن اصغـــرم     حــرملـه را نگــاه کـن اصغــرم
روز بـــــزرگ امتـحــان آمــده     حــرملـه بـا تیــر و کمـان آمده
آه خــدایـا جگـــرم پـــاره شد     حنجـر خشـک پسـرم پــاره شد
تیر که بر حنجر خشکت نشست     راه نفـس را بــه گلـوی تو بست
حرملـه حلــق پسـرم را شکافت     حلـق پسـر نه، جگـرم را شکافت
تیـر بـرون کشیــدم از حنجـرت     گشـت جـدا بـر سـر دستم سرت
غنچۀ پـرپـر شـده دیـده کسی؟     کـودک بی سـر شده دیده کسی؟
چشـم کسی دیـده کـه روی پدر     سرخ شـود ز خـون حلـق پسـر؟
خـون تــو از گلـو به عرش خیزد     نمی گـذارم بــه زمیــن بــریـزد
زخم گلوی تو کند دوست دوست     خون تو بی واسطه تقدیم اوست
خدای من قسـم بـه جـان رسول     فـدایـی حسیــن را کـن قبــول
دسته گـل آخـر مـن همین بـود     تمـامـی لشکـر من همیــن بود
در دل من شراره های غم است
که سوز آن در جگر "میثم" است

یک ماه خون گرفته 2- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : سه شنبه 10 دی 1387
آخرین بازدید : سه شنبه 18 مرداد 1401
تعداد بازدید کننده : 3157
دفعات مشاهده : 3272
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

خبر داغ

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

رسم اهل ادب/ مداحی واجب، مداحی مستحب، مداحی حرام

حاج اصغرسعیدمنش / این دل تنگم عقده ها دارد...

قال رسول الله صل الله علیه واله و سلّم

همـانا در نهــان مـردم بـا ایمـان، معـرفت و شنـاختی نسبت بـه امــام حسیـن علیه السلام نهفته است.

(البحار: جلد 43، صفحه 271)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک