موسسه هنر و ادبیات هلال

در مدح حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

از بــام و درِ کعبـه بـه گـردون رسد آواز   کامشب درِرحمت به سماوات شده باز
بت­هـای حرم در حرم افتاده به سجده   ارواح رسـل راسـت هـــزاران پــرِ پـــرواز
کعبـه زده بـر عــرش خـدا کـوس تفاخر   مکـه شـده زیبـا و دل افـروز و سرافـراز
جــا دارد اگـر در شرف و مجد و جلالت   امشب بـه سماوات کند خاک زمین ناز
از ریـگ روان گشته روان چشمۀ توحید   یاکوه و چمن باز چو من نغمه کند سـاز
دشت ودَر و بحر و بَر و جنّ وبشر وحور   در مـدح محمـد همـه گشتنـد هــم آواز
هرذرۀ کوچک شده یک مهر جهان تاب   هـر قطــرۀ نــاچیز چـو دریــا کند اعجـاز
جبـریل سـر شــاخۀ طـوبی چـو قنـاری   در وصـف محمـد لـب خــود بـاز کنـد بـاز
جبریـل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟   جـایی کـه خداونـد بـه قـرآن کنـد آغــاز
خـوبـان دو عـــالم همـــه حیــــران محمد
یک حرف ز مدحش شده:"ما کانَ محمد"

**** 

این است کــه برتر بود از وهم،کمالش   جـز ذات الهـی همـه مبهوت جلالـش
رضــوان شـده دلــدادۀ مقــداد و ابـوذر   فــردوس بـــود ســائل درگـاه بلالـش
والله قسم نیست عجب گرلب دشمن   چون دوست زهم بشکفد از خُلق وخصالـش
هــرگز بــه نمـــازی نخـورد مهـر قبولی   هــرگز، صلـــوات ار نفرستند به آلـش
بی­رهبــریش خــواهد اگـــر اوج بگیــرد   حتـی ملک العرش بسوزد پر و بالـش
یــوسف ببرد حسن خود از یاد،گر او را   یـک منظره در خــاطره افتد ز خیالـش
ایـن است همـان مهــر درخشنده که تاحشر   یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالـش
گــل سبــز شــود از جگـر شعلـۀ آتش   در وادی دوزخ فتـد ار عکـس جمالـش
چــون ذات خـــدای ازلی لیـس کمثلـه   بــاید کــه بخـــوانیم فـــراتـر زمثـالـش
ایجاد بود قبضه­ای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد

**** 

ای جـان جهــان بستـه بـه یـک نیم نگاهت   دل گشته چوگل سبزبه خاک سرراهت
هـم بــام فلــک پــایگه قــدر و جلالت   هم چشم ملک خاک قدم­های سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گـرفته   دل بسته دوصدیوسف صدّیق به چاهت
دل­های خـدایی همـه چـون گـوی به چوگان   ارواح مکـــرّم همـــه درمــــاندۀ جـــاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن   هستنـد همـه عـــالم خلقـت بـه پناهت
دائـم صلــوات از طـرف خالق و خلقت   بـر روی سفیـد تــو و بــر خــال سیاهت
زیبــاتر و بــــالاتری از آنکـــه بــه بیتی   تشبیه به خـورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی   هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبـد کـه کنـد نــاز بــه گلخــانۀ جنـت   خـاری کـه شـود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
والله کـه خـلّاق دو عـالم بـه تــو نازد

**** 

صدشکرکه عمری زتو گفتیم و شنیدیم   هــر سـو نگـــریدیم گــل روی تـو دیدیم
هرجاکه نشستیم به خاک تونشستیم   هــر سـو کـه پــریدیم بـه بـام تو پریدیم
عطـر تــو پـراکنده شد از هـر نفـس مـا   هرگه به سرزلف سخن شانه کشیدیم
زآن روز کـــه گشتیـــم ز مــــادر متــولد   از مأذنه­هـا روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست   مــاییم کـه در مــوج عــزا عیـد سعیدیم
تـا بـودن مـا نـام محمـد به لـب ماست   روزی کـه نبـــودیم بــه احمــد گــرویدیم
آب و گــل مــا را کـه ســرشتند ز آغـاز   آغـــوش گشـــودیم، وصــالش طلبیدیم
زآن بــاده کــه در ســورۀ زیبــای محمد   اوصــاف ورا گفتــــه خــداوند چشیـدیم
آن بـاده کــه از ســاغر فیــض ازلی بود
سرچشمۀ آن کوثر و ساقیش علی بود

**** 

روزی که عدم بود وعدم بود وعدم بود   نه ارض و سما بود،نه لوح و نه قلم بود
تسبیـح خـدا در نفـس پـــــاک محمـد   لب­های علـی هم­سخن ذات قِــدَم بود
روزی کـه گــلِ آدم خــاکی بسرشتند   آدم بــه تــــولای علــی صـاحبِ دم بود
از خـاک قدم­های علی  کعبه بنا شد   او را نتـــوان گفــت کــه نــوزاد حرم بود
روزی کـه کرم بـود دُری در صدف غیب   والله علـــی  قبلــۀ اربـــــاب کــــرم بود
بـر قلـب علـی علــم خـدا از دل احمد   چون سیل خروشنده روان دردل یم بود
دربین رسولان که به عالم عَلَم استند   نـام نبـی و نــام علـی هــر دو عَلَم بود
در جـوف نبـی دیـد نبـی حمد خداوند   بـا نعـت وی و مـدح علی ذکر صنم بـود
بــالله تجـــلای نبـــــی مطلـــع الانــوار   والله تـــولای علــــی فـــوق نعــــم بـود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

**** 

از خـالق دادار بپــرسید علـی کیست   از احمد مختار بپرسید علی کیست
جـز شخص علـی شخـص علـی را نشناسد   از حیـدر کـرار بپرسید علی  کیست
شمشیربه دشمن دهدوشیر به قاتل   از قاتل خونخوار بپرسیدعلی کیست
بـا دار بـلا انـس بگیـــرید و در آن حـال   از میثـم تمـار بپـرسید علی  کیست
در غـزوۀ بـــدر و اُحد و خیبـر و احـزاب   از تیغ شرربار بپرسید علی  کیست
از نخلــۀ خــرمـا و در و دشت و بیـابان   ازچاه وشب تاربپرسید علی کیست
از حجـر و سعیـد ابـن جبیـر و ز ابـــوذر   از مالک وعمار بپرسید علی کیست
جـز فاطمــه­ کـس محـرم اسرار علی نیست   ازمحرم اسرار بپرسید علی  کیست
بگـرفت به کف جان و سر و جـای نبـی خفت   ازآن همه ایثار بپرسید علی کیست
"میثم"چه در اوصاف علی گوید وخواند؟
جــــز حـــــق نتــــواند نتــــواند نتـــــواند
تاریخ ارسال : چهار شنبه 14 اسفند 1387
آخرین بازدید : شنبه 2 تیر 1397
تعداد بازدید کننده : 1282
دفعات مشاهده : 1391
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

معرفی کتاب یک ماه خون گرفته یازده / اثر جدید استاد غلامرضا سازگار

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک