موسسه هنر و ادبیات هلال

بحر طویل در ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی، رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی که شب هجر سر آمد، سحر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه، شده چون دامن تفتیدۀ صحرای قیامت کف دریاچۀ ساوه، خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکدۀ فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگرۀ کاخ مدائن، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.


عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومۀ شمسی و کرات و همه افلاک الی این کرۀ خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و  به جلال و به جمال و قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.


چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامۀ ماتم، به رخش هاله­ای از غم، غم عبدالله والا گهرش، شوهر نیکو سیرش، اشک روان از بصرش، اشک نه خون جگرش، خون نه که یاقوت تَرش، بود یکی غنچه از آن لالۀ پرپر ثمرش، داشت چو جانی به برش، بلکه ز جان خوب ترش، مونس شام و سحرش، تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب، که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب، که برده است ز گل­های دگر آب، نظر کرد بر آن لالۀ فرخنده که برگشت، یکی قرص قمر گشت، به یک لحظه پسر گشت، نکوتر ز پدر گشت، چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب، دلش شد ز شعف آب، به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است، مه حُسن ختام است، رسیده مه میلاد گرامی پسرش، بر رخ قرص قمرش خندد و بی­پرده کند سیر تماشای خدا را.


لحظه­ها بود بر آن مادر فرخندة افراشته اقبال، بسی بیشتر از سال، شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال، که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال، که یک بار دگر نیمه­شبی خواب ربودش، همه شد نور وجودش، ز عنایات خداوند ودودش، عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید، به ناگه دُر پاکش ز صدف داد ندا، کای صدف گوهر یکتای خدا، مادر انوار هدی، خیز که هنگام فراقت به سر آمد، شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد، شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد، چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجرۀ خاموش نه یاری نه قراری، تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.


دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش، شده انوار خداوند فروزنده ز رویش، نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظة اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک، تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کرۀ خاک، یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا، همه مبهوت جلالش، همه بر دور جمالش، همه دیدند مقامش، همه گفتند سلامش، بگرفتند در آغوش چو جانش، زهی از عزت و شأنش، نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش، که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و دَرِ مکه، جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد، مدنی مکی ابوالقاسم­ و­ محمود و­محمد، نبی اُمّی خاتم، به­روی­دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.


بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخندۀ احمد که چو بگذاشت قدم بر کرۀ خاک محمد، ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت، که با جلوۀ ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانب معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همۀ خلق سرآمد، که بود آینۀ طلعت ذات احد قادر سرمد، که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب­تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی، پس از آن مریم عذرا به یکی حلّة زیبای بهشتیش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک­ترین عبد خداوند نما را.

تاریخ ارسال : چهار شنبه 14 اسفند 1387
آخرین بازدید : چهار شنبه 27 دی 1396
تعداد بازدید کننده : 1368
دفعات مشاهده : 1424
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

تلفن گویای مذهبی سراسری هلال

قال علی علیه السلام

هر که خوش‌نیت باشد، روزیش زیاد شود.

(البحار:جلد103، صفحه 21)

مسئله روز

 

مسئله : اگر نداند که بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحیح است (آقای مکارم:... اما اگر قبلاً باخبر بوده و فراموش کرده و با آن نماز خوانده باید نماز را اعاده کند خواه در وسط نماز یادش بیاید یا بعد از نماز و اگر وقت نماز گذشته باید قضا کند.) (از این قسمت تا آخر مسأله در رسالۀ آقایان بهجت و تبریزی ذکر نشده است.) ولی احتیاط مستحب آن است که اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند.

آیت‌الله سیستانی: اگر کسی یقین دارد که بدن یا لباسش نجس نیست و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نمازش صحیح است.

 

(توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 802)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک