مقدمه



اعوذ بالله السمیع العلیم
بسم الله الرحمن الرحیم

الّلّهم صلّ علی محمّد و آل محمد و عجل فرجهم

حُسن خدا داد شعر فارسی؛ غزل
امیرالمؤمنین علیه آلاف التحیه و الثنا می فرماید «نحن امراءُ الکلام» ولایت در ادامة نبوّت و رسالت رسانة خداست. هیچ نبیِ زشت رو و خشن آواز را خداوند برنگزیده است تمام پیامبرانی که مبلّغ و مروّج اسلام عزیز بوده اند گفتار و کرداری زیبا هم داشته اند.
خداوند می فرماید عیسا کلمة من است و موسی کلیم من و می فرماید ابراهیم را به عنوان خلیل خود برگزیدم و سپس برای آنکه امام بشود کلمات خود را به او آموختم.
از نام های ائمه اطهار علیهم السلام کلمات تامات است یعنی سخنان پایان دهنده. پس اولیای ما علیهم الصلوة والسّلام کلام آخر خداوند تبارک و تعالی هستند.
از تاریخی که امیرالمؤمنین علیه الصّلوة والسّلام گام های مبارک خود را در سرزمین ما نهاد، شعر فارسی پا گرفت. شعر با بهار سخن یعنی طلوع اسلام و ورود ایمان، پا گرفت ساقه زد جوانه زد شکوفه زد و بار گرفت. میوة این مهرِ گیاه همانا مدح بود. کسائی مروزی از پیشگامان شعر فارسی هنوز هم یکی از بهترین مداحان است. ایرانیان در تمامی قوالب شعر توفیق یافته اند، در جهان چند فردوسی، نظامی، مولوی و سعدی در مثنوی آمده اند؟ نظیر عمّان سامانی حتی یک نفر هم نیامده است یا رضی الدّین آریتمانی.
در قصیده و ترکیب بند و ترجیع بند و رباعی و دوبیتی و غیره نیز هم چنین.
اما به غزل که می رسیم قصّه متفاوت می شود.
خواجوی کرمانی، کمال خجندی و سلمان ساوجی آفتاب باد و باران و خاک بودند تا گل غزل فارسی بشکفد؛ حافظ
حافظ غزل را فارسی کرد، غزل را ملّی کرد. خانة هر ایرانی یک طاقچه دارد که مخصوص قرآن است و مفاتیح و حافظ.
حافظ که پیروِ راستین ابن فارض بود مانند ابن فارض در میان عرفا و روشنفکران محدود نماند، جهانی شد. گوته را به ایران کشانید و عرفان را برای اقصی نقاط عالم جیره بندی کرد.
حافظ! اگر قدم زنی در راه خاندان به صدق
بدرقة رهت شود همّت شحنة نجف
ایرانیان روحی ظریف، حسّاس، شکوهمند و پرشور دارند آنها غزل را پسندیدند چون ظریف است حسّاس است شور و شکوه هر دو را با هم در خود جای می دهد. بعد از حافظ طبیب اصفهانی و صائب و بیدل هم آمدند و دیگر غزلسراهای بزرگ و ایرانی غزلگوتر شد و غزلخواه تر.
غزل در مراسم آیینی هم جای ویژه پیدا کرد نقّال ها، پرده خوان ها، تعزیه خوان ها، شبیه خوان ها و تمامی ارباب سخن بخشی از آیین خود را به غزل اختصاص دادند. تاج سر همه ذاکران اهل بیت  عصمت و طهارت علیهم الصلوة والسّلام بودند که از غزل بهره بردند.
همّتم بدرقة راه کن ای شاه نجف
که دراز است ره مقصد ومن نوسفرم
در جلسه مدح و روضه در مناسبت های عید و عزا غزل می آمد تا لطافت به روح مجلس ببخشد. لطافت، طراوت و ظرافت غزل، کرامتی بود که هیچ چیز دیگری جای آن را نمی گرفت سینه زن ها عرق ریخته اند، اشک ریخته اند آنها تشنة مطالب جدی تر ناب تر و بالاتر اند ناگهان نور غزل فضای غم را بُعدی دیگر می بخشد.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از توچنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

مجلس با غزل، بشره اش نور و هوا می گیرد غم های ما با تمام غم های عالم تفاوت دارد همانطور که شادی های ما. غم شیعیان و شادی شیعیان هیچ تفاوتی نمی کند. ما اگر برای موالی خود بر سر و روی خود می زنیم، از حال می رویم، قرن هاست که می گوییم و می خوانیم و چشمة اشکمان هر روز جوشان تر است به این خاطر است، که در این تقرب شادیِ الهی را می جوییم یک نشاطِ غیرقابل وصف ماوراءالطبیعی را. شیعه مصداق عملی هواضحک و ابکی است.
نه اینکه مرز خنده و گریه با هم اشتباه گرفته شود نه این دیوانگی و شیدایی دنیایی نیست از بالا می آید ما گریه می کنیم زار می زنیم به ما نور می دهند سرور می بخشند.
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مایة سرور
ما بر اساس قرآن کریم خانوادة پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را بر همه چیز خود ترجیح می دهیم دستور خداوند متعال بوده است که پیش از پدر و مادرهای خودمان و بیش از جان خود دوستشان بداریم. اصحاب، محبان، شیعیان، انصار و خواص ایشان را هم به تَبَع دوست داریم.
مرا عهدی  است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کوی اش را چو جان خویشتن دارم
این اسلام است که عشق را به جهان می آموزد عشق از علی و خاندانش شناخته می شود و ادامه می یابد تا می رسد به نوترین، تازه ترین وآخرین آفتاب عشق.
از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت
مگر اولیای ما چه می گفتند که باید با آنها اینطور برخورد می شد آنها جز خوب شدن ما چیزی مگر می خواستند. فرق شکافته در محراب، جگر سوخته در تشت، حنجرة بریده، گردن در غل و زنجیر و زندان هارونی یا مصائب مأمونی سزا بود؟
خدا خوبیِ ما را می خواهد و ما آن وقت چه پاسخی به خدا می دهیم؟
به نوة پیغمبر حمله می کنند و عمامه و عبا را از تن او در می آورند که ای مذلّ مؤمنین پناه بر خدای یگانه فرزند پیغمبر خدا را دعوت می کنند و آن وقت آب بروی او و خانوادة پیغمبر می بندند که باید با بدترین مردمان بیعت کنی.
آنها از همه چیزشان گذشتند بلکه ما ذرهّ ای به خداوندمان نزدیکتر بشویم و غزل برای دل های شکستة ما که مهربان تر از پدر و مادرمان را از دست داده ایم وسیلة خوبی برای تشفّی خاطر است.
حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر
غزل همه جای مجلس کاربرد دارد و در هر فاصله ای قابل استفاده است. با غزل مدّاح به سلاحی مجهّز است که به شیوه های گوناگون دل های مخاطب را بتواند بِخَرد.
دل های منتظران در هر روضة مقدس ابی عبدالله الحسین به ساحت مقدّس مولی اباصالح علیهماالصلوةوالسلام توسل
می کند.
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبة احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن
.....
غزل نیروی نو می آورد؛ مانند نفسِ مجلس است؛ احباب گرد شمع مداح پروانه وار می چرخند و غزل گل این ماجراست تا ترکیب شمع و گل و پروانه تکمیل شود. امیدواریم عطر غزلیات استاد ارجمند سازگار در مجالس شما فضا را برای توسّلات بیشتر، مهیّا بسازد و در این میانه ما را نیز از دعای خود محروم نگذارید.
دفتر هنر و ادبیات هلال
فروردین 88

تاریخ ارسال : سه شنبه 12 خرداد 1388
آخرین بازدید : جمعه 25 مرداد 1398
تعداد بازدید کننده : 1325
دفعات مشاهده : 1328
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

سرود ولادت امام هادی علیه السلام

ترجمه منظوم خطبه غدیر / سروده استاد غلامرضا سازگار (5)

سرود میلاد امام رضا علیه السلام

سرود میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها

قال الهادی علیه السلام

فروتنی آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

(المحجة البیضاء: جلد 5، صفحۀ 225)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک