موسسه هنر و ادبیات هلال

در مدح حضرت زینب سلام الله علیها

سـلام بـر مـن و اُمّ و اَب و بــرادر مـن     درود بـــاد بــــه ابنـــا و جــدّ اطهـر من
منــم پیمبــر خـــون خـــدای عـــزوجلّ   که وحی می دمد از نطق روح پرور من
مــرا بــه تـربیت حیـدری کنــار حســن   بـــرای کـــرب و بـلا پــــروریـد مـادر من
تنم سپر، سخنم ذوالفقار خشم علی   مصاف،بدر و احد، کوفه، شام،خیبر من
همــاره بــر گـــل روی عـزیـز زهـرا بود   نگـــاه اول مـــن تـــا نگــــاه آخــــر من
ز آفتــــاب قیـــامـت اثـــر نمـی مـــانـد   اگر به حشر فتـد سایه ای ز معجر من
منـم پیمبــر ثـــارالله و چهــل معــــراج   بــه پیشبــاز بــلا ثبت شد به دفتر من
کسی که بوسه بـه دستش زدی رسول خدا   نهـــاد بــوسـه بــه پیشــانی منـوّر من
نگــاه نــافـذ بـابـا بـه صـورتـم میگــفت   به حق که فاطمه دوم است دختر من
شب ولادتم آغوش خود گشود ز هــم   به بر گرفت مرا همچـو جــان، برادر من
قسم به خون شهیدان،پیام خون خدا   رسد به گوش همه نسلها ز حنجر من
حسین داشت بسی پاس احترام مرا   نمی نشست علمدار او بـه محضر من
جــلال و عــزت و عـزم و ثبـات و صبــر و رضا   کننـد خــم ســر تعظیـــم در بــرابـر من
اگرچـه حج من ازمکه شد شروع ولی   سفر به کـرب و بلا گشت حج برتر من
حسیـن کعبـه شـد و کــربلا و کـوفه و شـام   شـد ایـن سفــر عـرفـات و منــا و مشعــر من
ز دست رفتم و یکـدم ز پای ننشستم   هماره محمل من گشته بود سنگر من
زمــام ناقـه من بود اگـر به دست عدو   سر حسین، سر نیزه گشت رهبـر من
سرم شکست ولی سرفــراز برگشتم   اگــر چــه ریخت ز هــر بـام، سنگ بر سر من
خــدا گـــواست ندیدم بـه غیـر زیبایی   زهـی عقیـده و ایـمــان و عشــق و بــاور من
می بهـشت شـد، از جــام دیــده ام جوشید   هــر آنچـه ریخـت عـدو خـون دل به ساغر من
قـدم قـدم همــه آب حیـات جـاری بود   بـه کـام خشک شهیدان ز دیدۀ تر من
سخن ز فاطمه گوید به موج حادثه ها   نمــاز و چــادر خــاکی و مـاه منظر من
چنـان بـه خطبـه گشـودم زبـان بـه بـزم یزید   کــه لال شــد ز سخـن، دشمـن ستمگـر من
نمــود کــاخ ستـم را خطـابـه ام ویـران   اگـر چـه دامـن ویرانه گشت بستر من
عجیب نیـست اگــر رأس یـوسف زهرا   ز نــوک نیــزه بیــایـد چـو روح در بـر من
رواسـت مهــر بســوزد ز آتــش نفسم   کـه داغ هـا همه در دل شدند آذر من
اگــر چــه آتــش داغ حسیـن آبـم کرد   بـه دادگــاه قیــامت خـداست داور من
به جای چادر خاکی، ز طیّ ره گـردید   غبـــار، مقنعــۀ گیـســــوی معـطــر من
جمیـل بـود بـه حـق خدا جمیل جمیل   بــــــــلا و داغ دل و غصّـــۀ مـکـــرر من
نـه شـام و کـوفه و کـرب و بـلا، قسم به خدا   زمـانه تـا گـذرد عالم است محشر من
پس ازشهادت عباس و اکبر و قاسم:   همیـن زنــان اسیــرند خیـل لشکر من
به بیت بیت بلند قصیده ات "میثم"
بگیر حاجت خود را هماره از درِ من

"صدف نبوت 2" حاج غلامرضا سازگار  
تاریخ ارسال : شنبه 5 اردیبهشت 1388
آخرین بازدید : سه شنبه 3 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 1209
دفعات مشاهده : 1241
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

بحر طویل شهادت حضرت ابوالفضل (علیه السلام)

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک