موسسه هنر و ادبیات هلال

در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها

محمـد آسمـان وحـی و زهـرا مهر رخشانش    امـامـان مــاه و سـاداتند اختـرهـای تـابـانش
وجـودش جان جان عالم است و باز می گوید   کـه زهرا هست جانان من و جانم به قربانش
نـدانم کیـست این بـانو ولی آنقـدر می دانـم   کـه فردا دست هر پیغمبری باشد به دامانش
فلـک بیت الولای فاطمه، خیــل ملـک خـادم   زمیـن مهـریـۀ او، کـلّ جـنّ و انـس مهمـانش
امیرالمؤمنین شیرخدا،او دست و شمشیرش   محمـد خـاتـم پیغمبــران ایـن اسـت قــرآنش
گل لبخند او چون بشکفد بر گلشن حُسنش   دل احمـد صـدف گـردد بـه شـوق دُرّ دندانش
شگفتـا بــاز رخ پـوشد ز چشـم کـور، بانویی   کـه چشـم نـور بینـا می شـود از نور ایمانش
شهادت،عشق بازی می کند باعزم مقدادش   مسلمـانی،جبیـن سـاید بـه خــاک پای سلمانش
هم از انسـان بـود بــرتـر هـم از حوریـه بالاتر   که هم ماتش بود حوریه هم محو است انسانش
گهـی خـوانند در قـدر و شرافت کوثر و قدرش   گهـی گـویند در تفسیـر قـــرآن نور و فرقانش
چــو در بیـت ولایت از کمـالش پـــرده بـالا زد   علـی بـا آن جـلال و مـرتبـت گـردیـد حیرانش
به ذات خالق یکتا، قسم زهـراست  مخلوقی   کـه در خلقـت نـه آغازش بود پیدا، نه پایانش
اگرموسی رود درطور،دست اوست همراهش   اگـر عیسی شـود بیمار، مهر اوست درمانش
گــره خـوردند بـا هـم چـون نگاه احمد و حیدر   شـب و بیداری و ذکـر و نماز و چشم گریانش
سـلام الله بـر مردی که این بانوست، بانویش   درود خلـق برآن زن که این زهراست میزانش
بـه محشـر می شـود معلـوم قدر و عزت زهرا   که محشـر روز وانفسـا بـود در تحت فرمانش
اگــر نـــازی کنــــد، جنـت بیفتـد در دل دوزخ   وگر چشم افکند،دوزخ شود رشک گلستانش
امیـرالمـؤمنین روحی فـداها گفته در وصفش   بـــزرگ انبیـــا امّ ابیهــا خـــوانده در شـانش
نبـی را روح مـابین دو پهلـو بـاشد، این دختر   سـلام الله بـر جسمش، سـلام الله بر جانش
به جوش آید بحـار رحمت از یک قطرة اشکش   بـه وجـد آیـد رسـول الله از لب هـای خندانش
نمی گـویم خـدا بـاشد، ولـی آنقدر می گویم   کـه چـون لطف خدا حدّی ندارد بحر احسانش
هـزاران دیـدۀ فــردوس، جــای پــــای زوّارش   هـزاران حـور و غلمـان، خــادم خــدّام ایوانش
بـه بـاغ خلـد روح تــازه می بخشد مـلائک را   اگــر روح الامیـن بـا خـود برد برگی ز ریحانش
ســلام انبیــا تــا روز محشـر بــر حسیــن او   کـه مریـم قابلـه، جبریل شد گهواره جنبانش
زبان قاصر، قلم عاجز، خدایا کیست این بانو؟   کـه پیشـانی نهـد، مردانگی بر خاک میدانش
مکـرّر بـوسه زد پیغمبـری بر دست و بازویش   کـه می خـواندند خیـل انبیـا،بر خــویش سلطانش
چنـان بـر او ستـم کردند بعد از مصطفی امت   کـه دنیـا بـا تمـــام وسعتش، گـردید زندانش
چنـان شهـر مدینـه تنگ شد بر دخت پیغمبر   کــه جـای گریه تنهـا گشت صحرا و بیابانش
گهـی می سوخت چـون شمعـی کنـار تربت حمزه   گهی گـل شـد ز اشک دیده، خــاک بیت الاحزانش
خدا داند، خدا داند که از شب تیره تر می شد   اگــر بـــر روز روشـــن ریختـی رنـج فـراوانش
بهشـت وحـی و سیـلی و رخ انسیــۀ الحـورا   نمی دانـم کـه امـت روز محشـر چیست بـرهانش
همــای بوستـان وحــی را کشتـند در خــانه   خـدا دانـد که همچون جوجه لرزیدند طفلانش
بیـابـان بـود و زهـرا بـود وغربت بود و خون دل   غبار چهـره می شـد شستشو با اشک هجرانش
شـرار نالـه زهـراست ، سوز سینه "میثم"
سزد در شعله های دل بسوزد کل دیوانش

"صدف نبوت 2"- حاج غلامرضا سازگار
تاریخ ارسال : یکشنبه 6 اردیبهشت 1388
آخرین بازدید : شنبه 30 دی 1396
تعداد بازدید کننده : 915
دفعات مشاهده : 949
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

تلفن گویای مذهبی سراسری هلال

قال الصادق علیه السلام

مردى خدمت پیامبر آمد و عرض کرد: اى رسول خدا، به چه کسى نیکى کنم؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد : سپس به چه کسى؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد: بعد از او به چه کسى؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد: سپس به چه کسى؟ فرمود: به پدرت.  میزان‌الحکمة‌عربی:صفحه 614

مسئله روز

پاسخ : همه مراجع (به جز بهجت و صافى): اگر از آلاتى است که به لهو و حرام اختصاص دارد. نواختن آن (در هر حال) جایز نیست ولى اگر از آلات مشترک باشد استفاده از آن به منظور مشروع اشکال ندارد. تفاوتى بین مراسم عزادارى و جشن در حکم موسیقى نیست.

آیات عظام بهجت و صافى: به طور کلى نواختن با آلات موسیقى (آلات لهو) در هر حال حرام است. تفاوتى بین مراسم عزادارى و جشن در حکم موسیقى نیست.

(پرسشهاوپاسخهای‌دانشجویی،ویژۀ‌محرم،پرسش 75)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک