موسسه هنر و ادبیات هلال

طواف آفتاب

ای از کـــرامت تــو بلنـد اختــر آفتــــاب   وز ذره در حضـور تـو کـوچکتـر آفتــاب
خود در حجاب نوری و از شـرم چـادرت   پوشد درون آتـش دل، منظـر آفتــاب
پیوستـه در قلمـرو قـدر و جـلال توست   هـر جـا کند عبـور و بـرآرد سر آفتاب
گـر بنگـرد بـه حُسـن تـو در چـادر خیال   برسر کشد زشرم رخت معجرآفتاب
نســل تــو اختــران سپهـرنـد در زمیــن   مامت بـود قمـر، پـدر و شوهر آفتاب
هـر صبـح چـون عبـور کنـد از مدینـه ات    خـواند بـه احتــرام، تـو را مادر آفتاب
بـر خـاک راه زائـرت، ای دختـر رســـول   گسترده فرش نور به هر معبر آفتاب
بــا ذره هــای نــور خـود از بـام آسمان   ریــزد به قبر گمشده ات اختر آفتاب
بالاتر است فضّه ات از اینکـه دم به دم   سـازد نثـار مقـدم او گــوهـر آفتــاب
بالله قسم رواست فشـاند ز بــام چرخ   بـر فــرق دشمنـان شمــا آذر آفتاب
آرد طـــواف تـــا بــــه حــریم مقــدّست   دارد ز نـور ایتن همـه بـال و پر آفتاب
فخرّیـه می کنـد بـــه تمــام ستارگــان   گــر رخ نهـد بـه خـاک ره قنبر آفتاب
سر تا به پاست زیور و خواهد هنوز هم   از طلعــت بـــلال درت زیــــور آفتــاب
مُهرش زمین و آب وضو شعله های نور   کافتد بـه سجده در قدم کوثر آفتاب
تـا قلـب خصـم کـور دلـت را ز هــم دَرَد
  دارد ز هر شعاع،دو صد خنجر آفتاب
یک آسمان واین همه ماه وستاره اش   ای تـا ابـد تـو را پسـر و دختـر آفتاب
از پـــرتو ولای تـــواَش نـــور اگـــر نبـــود   هـرگز نبـود این همـه روشنگر آفتاب
نور از مه جمال تــو دارد، عجیب نیست   گـر دل بـرد همــاره ز پیغمبــر آفتاب
بالله قسم رواست که از شــرم روی تو   صـورت نهـد به دامن خاکستر آفتاب
پیداست از تشعشع رنـگ طـلایی اش   کـز خــاک بــوذر تــو ستاند زر آفتاب
تــا ایمـن از بــلای قضــا و قــدر شـــود   بگرفتـه در پنـاه شمــا سنگــر آفتاب
باجام نور،ساقی خلق است و می زند   از کــوثـر ولایـت تــو ســاغـــر آفتـاب
افتــد اگـــر بــــه ذره نـگــــاه کـــرامتت   آن ذره گــردد اختـر و آن اختر آفتاب
تـــا آرد از تبســـم گـــرمش پیـــام نــور   از جـانب تــو گشتـه پیــام آور آفتاب
هـر بـامداد بـر حـرمت می دهد سلام   ای از خــدا سـلام محمـد بـر آفتـاب
خورشید کـوچه! روی تـو هـم رنـگ سایه شد   این قصــه را چگـونه کند باور آفتاب؟
بعد از کبودی رخت ای بـاغ یـاس وحی   بـالله رواسـت سـر نـزند دیگـر آفتاب
ای چـادر مطهـر تـو ســایه بـان حشــر   کی گفته تو ستاره بریزی در آفتاب؟
بـا معجـر سیـــاه بـرآیـد بـه بـام حشـر   خجـلت کشـد ز روی تـو در محشــر آفتاب
تا آفتـاب حُسن تـو در کوچه هـا گرفت   گــردید تیــره در نظـــر حیـــدر آفتاب
بالله قسم رواست که برزخم سینه ات   چـون مـرغ سـربریده زنـد پـرپر آفتاب
"میثم" ز شعله درِ بیتُ الولا که سوخت؟
ســوزد چـو شمـع و آب کنـد پیکــر آفتاب

"صدف نبوت 2"- حاج غلامرضا سازگار
تاریخ ارسال : یکشنبه 6 اردیبهشت 1388
آخرین بازدید : جمعه 29 دی 1396
تعداد بازدید کننده : 945
دفعات مشاهده : 974
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

تلفن گویای مذهبی سراسری هلال

قال علی علیه السلام

هر که خوش‌نیت باشد، روزیش زیاد شود.

(البحار:جلد103، صفحه 21)

مسئله روز

 

مسئله : اگر نداند که بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحیح است (آقای مکارم:... اما اگر قبلاً باخبر بوده و فراموش کرده و با آن نماز خوانده باید نماز را اعاده کند خواه در وسط نماز یادش بیاید یا بعد از نماز و اگر وقت نماز گذشته باید قضا کند.) (از این قسمت تا آخر مسأله در رسالۀ آقایان بهجت و تبریزی ذکر نشده است.) ولی احتیاط مستحب آن است که اگر وقت دارد، دوباره آن نماز را بخواند.

آیت‌الله سیستانی: اگر کسی یقین دارد که بدن یا لباسش نجس نیست و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نمازش صحیح است.

 

(توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 802)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک