موسسه هنر و ادبیات هلال

عرض ادب به ساحت حضرت جواد علیه السلام

ای کعبه ی امید دل ای قبلۀ مراد!      ریحانه ی امـام رضـا، حضرت جواد 
باب الکـرم، امام نهـم، سیدالعباد      جن و بشـر به مهر تو دارند اتحاد 
ای کوثـر امـام رضـا نجــل فاطمه 
جود جوادیِ تو شده شامل همه

ای خاک کاظمین تو عطر بهشت من     مهــر شمـا ز روز ازل سرنـوشت من 
بـوی گل محبت تـو در سـرشت من      خطی بکش به نامۀ اعمال زشت من
بر قلب من ولای علی رانوشته‌اند
نـام محمّدابـن علـی را نوشته‌اند

من کیستم گدای تو یا حضرت جواد      خــاک در ســرای تو یا حضرت جواد
یک عمـر آشنـای تو یا حضرت جواد     دارم بـه لب ثنای تو یا حضرت جواد 
تا صبح حشـر گـردن من زیر دین توست
هر جا سفر کنم دل من کاظمین توست 

احسان و بذل و جود و کرامت مرام تو      در چــارده جــواد، جـواد اسـت نام تو 
گیــرد پــدر بــه اوج جــلال احترام تو      دل‌هـــا کبوتــر حــرم و مــرغ بــام تو 
بر پـای قطـره‌ات سـر خجلت، یم آورد 
هستی به پیش کثرت جودت کم آورد 

ای کاظمیـن تــو نجـف و کربــلای من     نـام تـو استجـابت و ذکـر و دعـای من
صحن تو و رواق تو سعی و صفای من     پیش از مـن و ولادت مـن، آشنای من
جایی که با تو گفت رضا، جان فدای تو
درِّ سخن چگونـه بریـــزم بــه پـای تو؟

مأمون چو دید عـزت و قدر و جلال تو     چندین هزار مسئله در یک سؤال تو 
خود را حقیر یافت بـه پیش کمـال تو     گردیــد بــا تمــام حشــم پایمـال تو 
در پیش عزت و شرف مرتضایی‌ات
پی برد بـر حقیقت ابن الرضایی‌ات

در سینه ی تو علم خداوند عالم است      این است ونیست،نیست به جزاین،مسلم است 
گفتــار تــو تمـام چو آیات محکم است      مبهوت و لال نزد تو یحیی ابن اکثم است
او را نمـانـده زهــره کــه آرد دمــی دگر 
گویی که رخت بسته سوی عالمی دگر

گفتــار علمــی تــو جهــان را فراگرفت     آثــار تــو زمیــن و زمـــان را فــراگرفت
احسـان تـو عیــان و نهـان را فراگرفت      تنها زمـان نه، کون و مکـان را فراگرفت
تقوا و علم و جود و کرامت از آن توست 
اقرار می‌کـنم کـه امـامت از آن توست

تو کیستی که جود نهد چهره بر درت     تعظیم بـرده خصم، مکرر به محضرت 
بخشی بـه قاتـل پـدرت، حـرز مادرت     دردا کـه ام فضـل چــه آورد به سرت
آن روسیــاه روی پـدر را سفیـد کرد
آخر تو را به فصل جوانی شهید کرد

دربین حجره سوختی ودست وپا زدی     گه جـد و گـاه مـادر خــود را صدا زدی
وز ســوز سینــه نالـه به یاد رضا زدی     وز نالــه شعلـه بــر دل اهــل ولا زدی
چندین کنیز چشم سوی حجره دوختند
بـر غـربت تـو پشت در بستــه سوختند

هــر روز بـــود لشکــر غـم در مقـابلت     مانند شمع آب شد و سوخت حاصلت
بگریست در مصیبت تــو چشـم قاتلت     بر تو چه می‌گذشت خـدا دانـد و دلت
هر لحظه از حیات تو یک عمر ماتم است
فریاد سینه سوز تو در نظم«میثم»است
صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
تاریخ ارسال : دوشنبه 2 شهریور 1388
آخرین بازدید : سه شنبه 30 مرداد 1397
تعداد بازدید کننده : 1382
دفعات مشاهده : 1415
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

معرفی کتاب یک ماه خون گرفته یازده / اثر جدید استاد غلامرضا سازگار

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک