اربعین خواهر و برادر

مظهــر صبــر خـــدای حــی داور زینبم!     یـــادگـار حیــدر و زهرای اطهر زینبم!
فتح کردی شام راسنگر به سنگرزینبم!     آمدی همچون علی ازفتح خیبرزینبم!
گرچه آهی نیست از آه تو ظالم سوزتر
بـــازگشتی از همــه ســردارها پیروزتر

باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام     بحربحر ازچشم گریان برتو آب آورده‌ام
روی نیلــی گیسوی ازخون خضاب آورده‌ام     پــرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام
آه دل را آتـش فـــریـاد کــردم یـا حسین
شام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسین

خواهرم در این سفر فریاد عـاشورا شدی     یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی
با کبودی رخت مهرِ جهان‌آرا شدی     هرچه می‌بینم شبیهِ مادرم زهراشدی
بـارها جـان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا
دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا

من خـدارا آیت فتح وظفر بودم حسین     با سرت تا شام ویران هم‌ سفر بودم حسین
بردل دشمن زخنجر تیزتر بودم حسین     دختران بی‌پناهت راسپر بودم حسین
بس که آمد کعب نی از چار جانب بر تنم
گشـت سـر تـا پــا تنم نیلی‌تر از پیراهنم

زینبـم، پیـروز میـدان بـلا دیــدم تو را     فـــــاتح روز نبــــــردِ ابتــــلا دیـدم تـو را
لحظه لحظه قهرمان کربلا دیدم تورا     خوانده‌ام قرآن ودر طشت طلادیدم تورا
تو نگه کردی و دشمن چوب می‌زد بر لبم
بــــر نگـــــاهِ درد خیزت گریـه کـردم زینبم

درکنار طشت چندین طایرافسرده بود     هم لب تو،هم دل مجروح من آزرده بود
کـاش چــوب آن ستمگر بر لب من خورده بود     کاش پای صوت قرآن تو زینب مرده بود
من که صبرم غمت برجان خریدم یا حسین
در کنــار طشـت پیــراهن دریــدم یا حسین

خواهرم آن شب که درویرانه مهمانت شدم     باسر ببْریده‌ام شمع شبستانت شـدم
شستشو ازگرد ره بااشک چشمانت شدم     چشم خود بستم،خجل ازچشم گریانت شدم
دخترم پرپر زد و جان داد دیدم خواهرم
زد نفس تا از نفس افتاد دیدم خواهرم

یااخا آن شب توکردی باسرخودیاری‌ام     ورنه می‌شدسیل خون دردیده اشک جاری‌ام
ماندچون بغض گلو درسینه آه وزاری‌ام     کاش می‌مردم من آن شب زین امانت داری‌ام
دختــر مظلومــه‌ات بـا دست زینب دفن شد
حیف او هم مثل زهرا مادرت شب دفن شد

جان خواهرمن سرنی سایه‌بانت می‌شدم     نیمه‌های شب چراغ کاروانت می‌شدم
با اشارت‌های چشمم، ساربانت می‌شدم     گه جلو،گه پشت سر،گه هم‌عنانت می‌شدم
یاد داری سنگ زد از بام، خصمم بر جبین
از فـــراز نــــی ســـرم افتـاد بر روی زمین

«یا اخا» خون ریخت از فرق تو و چشـم ترم     تاسرت افتادازنی،سوخت جان وپیکرم
من زدم برسینه،سیلی زدبه صورت،مادرم     کاش پیش سنگ آن ظالم سپر می‌شدسرم
قصـــۀ سنگ و جبین، بـار دگر تکرار شد
راس تو افتاد از نی، چشم زینب تار شد

جان خواهر این مصائب دررضای دوست بود     گر سرم افتاد از نی، پیش پای دوست بود
بر فرازنی مراحال وهوای دوست بود     این اسارت،این شهادت،ازبرای دوست بود
تــا در اطـــراف سر من طایر دل پر زند
شعله فریاد تو از نظم «میثم» سر زند
 
دو دریا اشک2 - غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : شنبه 28 آذر 1388
آخرین بازدید : شنبه 24 آذر 1397
تعداد بازدید کننده : 1496
دفعات مشاهده : 1560
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

مناجات آتش مهر/ اجرا: حسین فتحی/ شعر: استاد سازگار

حضرت زینب(سلام الله علیها)/شعر و اجرا؛ احمد بابایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک