در مدح ولادت رسول اکرم صل الله علیه واله وسلم

ای چشم عرشیان به زمین جـای پای تو               گـردون به زیــر سـایــۀ قـد رســای تو
در آن زمان که حرف زمـان و مکـان نبود     آغـوش لامکـان بـه یقیـن بـود جای تو
قرآن دهد نشان که بود روز و شب مدام     ذکـــر خــدا و کــار مـلایـک، ثنـای تو
آغـوش جـان گشوده اجـابت در آسمان     از دسـت داده صبـر، بـه شـوق لقـای تو
تنهـا نه مهـر و مه، نه سماوات، نه زمین     گشتنـد انبیـــا همــه خلـق از بـرای تو
تو بحــر بـی نهایت حقـی و هم چنـان     بـی انتهــاسـت رحمـت بـی انتهـای تو
هـر بـرگ لالـه را بـه ثنـایت قصیده ای     هـر بلبلـی بـه بـاغ، قصیــده سـرای تو
موسی ز هـوش رفته بـه طـور از تکلمت     ریـــزد مسیــح از نـفـس دلــربـای تو
حبل متین عالم خلقت شـود بـه حشـر     آرنـد اگـــر بـه دست، نخـی از ردای تو
باشـد گــل مقـدس آدم بـدان جــلال     یک جرعه ز آب جو، کفی از خاک پای تو
خیــل ملـک که خلقتش از حاصـل تـو بود
قصدش ز سجده، سجده به آب و گل تو بود

**** 

تـوحیـد از کـلام لطیفــت، روایتـــی             قرآن خود از صحیفۀ حسنت، حکایتی
محشر شود بهشت و جهنم، ریاض گل     بگشایــد ار بـلال تـو چشم عنـایتی
روزی کـه انبیــا بـه صف حشر بگذرند     جز رایت تو بـر سرشان نیست رایتی
گو نخل هـا قلم شـود و برگ ها کتاب     نَبــوَد کتـــاب منقبتــت را نهـایتی
جز طلعـت منیـر تو و عترت تو نیست     در عالــم وجـــود، چـــراغ هدایتی
در حشــر نیست راه نجــاتی برایشان     حتـــی ز انبیــا نکنـی گــر حمایتی
در حشر، خلق را به شفاعت نیاز نیست     آیــد اگــر ز چشــم بـلالت کنـایتی
جان جهان به پاش بریزم، اگر کم است     خــواند هـر آنکـه از تـو برایم روایتی
بیـش از پیمبران ستم آمد به حضرتت     لبخندهــا زدی و نکـــردی شکایتـی
در مصحف جمـال تو کــردیم سیـرها     جـز آیـــه هـای نــور ندیدیـم آیتی
سوگند می خـورم که نـدارم  نـداشتم     غیــر از ولایــت تـو و آلت، ولایتـی
یک قطره زآب جوت به صد یم نمی‌دهم
یک تـار مــوت را به دو عـالم نمـی‌دهم

**** 

نـام احد کـه نـام خـداوند ســرمد است           میمی بـر آن اضـافه شده، اسم احمد است
آدم کـه گشت تـوبـه او نـزد حـق قبـول     از فیــض «یـا حمیدُ بحـق محمـد» است
بـا دیــدن جمـال تــو خـوبـان دهـر را     در دل امیـد بـاغ جنـان داشتـن بـد است
دست تو ظرف رحمت بی انتهای هوست     هرچه خدا به خلق ببخشد، از این ید است
مقصود بـاغ و لاله و حور و قصور نیست     اهـل بهشت را سـر کـوی تـو مقصد است
پیـش از هبـوط آدم و حـوا بـه خط نور     دست خـدا نــوشت: محمّد مـؤیـد است
ذکــر خــدا و ذکـر ملک تـا قیام حشـر     پیـوسته بــر شمـا صلــوات مجـدد است
بـر ســر در بهشت و جهنــم نـوشته اند     بغض تـو نـار و مهـر تـو خلد مخلد است
تفسیـر یک حـدیـث ز میـم دهـان تـو     بــالله نیـاز مـن بـه هـزاران مجلـد است
گفتــم بــه بــزم قـرب الهـی قـدم نهم     دیـدم کـه نغمۀ صلواتت خوش آمد است
ای چهـرۀ بـــلال تــــو بـــاغ بـهشت من
این «میثم»، این تو آن همه افعال زشت من
 
بهار امامت 2 – غلامرضا سازگار
تاریخ ارسال : چهار شنبه 12 اسفند 1388
آخرین بازدید : شنبه 24 آذر 1397
تعداد بازدید کننده : 1670
دفعات مشاهده : 1829
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

مناجات آتش مهر/ اجرا: حسین فتحی/ شعر: استاد سازگار

حضرت زینب(سلام الله علیها)/شعر و اجرا؛ احمد بابایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک