در مدح حضرت موسی ابن جعفر علیهما السلام (3)


ای ز حـریـم تــو حــرم، گوشه‌ای!                 وی ز عطـای تـو جنان خوشه‌ای
مــــوسـی طـور ازلیّــت ســلام   مشعــل نــــور ازلیّــت سـلام
روح منــــاجـاتـی و خیــرالعبـاد   قبلـۀ حـاجـاتـی و بــاب المـراد
هفـت فلـک گـوشه‌ای از درگـهت   هشت بهشت آمده فـرش رهت
بـحــر ولایـــت گـهـــر فــاطمه   مـوسـی جعفـر، پســر فـاطمـه
پـلــۀ تختــت قـلـــلِ عـالمـین   جـای گـرفتی ز چـه در کاظمین؟
ای همه شب دور سرت گشته عرش   پای نهـادی ز چه در چشم فرش؟
بـرتـر از آنــی کـه ثنــایـت کـنم   جان چه بـود تا که فـدایت کنم؟
بیـن امــامــان بـنــی فـاطمــه   حلـم تـو مشهورتـر است از همه
هـم بـه قضـا هـم بـه قدر ناظمی   کـاظمــی و کـاظمـی و کـاظمی
سلسلــه پیـمـان تو از ابتـداست   سیر عروج تو ز خـود تـا خداست
رشتـــۀ تسلیــم تــو زنجیــرها   مشعل شب‌هـای تـو تکبیــرها
محبـس تـو سینـۀ سینــای نـور   قعـر سیـه‌چـال بـه از کـوه طور
زمـزمـه‌هــای تـو صــدای خـدا   هـر نفســت بـود بــرای خـدا
در دل تــاریــک سیــه‌چـال‌هـا   همسخن دوست شدی، سال‌ها
یوسف فـاطمـه تـو و قعـر چـاه؟   همدم شام و سحرت اشک و آه؟
محـبس در بستـۀ تـو چــاه بود   هـر نفسـت سیــر الـی‌الله بود
خصـم ستـمکـار حقیـر تــو بـود   سلسلـه پیـوسته اسیـر تو بود
نــور ز نـــار تــو بـــرافـروختـه   زهـر ز سـوز جگــرت سـوخته
بسته همـه روزنــه‌هـای قفــس   تنگ شـده در دل تنـگت نفس
کـس نشنیـده شـجــر طـور دل   غـرق شود در وسـط آب و گـل
چاه کسی دیـده شود حبس ماه؟              مـاه شنیدید کـه افتـد به چاه؟
کشتــۀ صیــاد ستمگـر شــدی   مشت پری گشتی و پرپر شدی
گرچـه ز جــاه تـو خبـر داشتنـد   چـار نفـر جسـم تـو بـرداشتند
حیـف که شد با همه خـون دلت   مشیّـــع جنــــازه‌ات قــاتلت
بــر همگـان داد نـــدا آن لعین   کـه رهبـر رافضیــان است این
حیف کـه خون جگـرت قوت شد   تختــۀ در، بهـر تــو تابوت شد
ای علــی و فـاطمـه را نــورعین     وی دل بشکسته تـو را کاظمین
مـاه رجــب بـر تو محرّم شده
وقف غمت گریـۀ «میثم» شده

 

مرآت ولایت 3- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : چهار شنبه 2 تیر 1389
آخرین بازدید : دوشنبه 17 مرداد 1401
تعداد بازدید کننده : 3284
دفعات مشاهده : 3359
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

خبر داغ

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

رسم اهل ادب/ مداحی واجب، مداحی مستحب، مداحی حرام

حاج اصغرسعیدمنش / این دل تنگم عقده ها دارد...

قال رسول الله صل الله علیه واله و سلّم

همـانا در نهــان مـردم بـا ایمـان، معـرفت و شنـاختی نسبت بـه امــام حسیـن علیه السلام نهفته است.

(البحار: جلد 43، صفحه 271)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک