موسسه هنر و ادبیات هلال

در مدح و مصیبت حضرت جواد علیه السلام

ای مرغ جان کبوتر صحن وسرای تو      هفت‌آسمان صحیفۀ مدح و ثنای تو 
چشـم رضـا بـه مـاه رخ دلربــای تو     چشـم فرشتگان خـدا جـای پای تو
دل‌هـای عارفـان حـرم بـا صفای تو
تو خود جوادی و همه عالم گدای تو

دست گدائی همه عالم به سوی تو     دل بــرده از امـام رضـا مــاه روی تو
پیشانـی ملائکـه بــر خـاک کوی تو      جام بهشتیـان همه پـر از سبوی تو 
ذکر خوش امام رضا گفتگوی تو 
زیبد که او هماره بگوید ثنای تو

بسم‌اللهِ صحیفـۀ دل‌هـاست نام تو      خیل ملَک ستاده به عرض سلام تو 
عالــم رهیــن کثــرتِ جـود مدام تو     بالاتــر از ثنـــای خلایـــق مقــام تو 
 نور است همچو آیۀ قرآن کلام تو
رویـد مسیـح از نفس جانفزای تو

وابسته بـر وجود تـو این عالـم وجود     آرند جن و انس به خـاک درت سجود
مشهور درمیان امامان شدی به جود      بر جود و بر قیام و سجوت همه درود
آیـات غیب را رخ نـورانی‌ات شهود
وجه خداست روی محمّدنمای تو

تــو بضعــۀ امـام رضـا نجـل حیدری     سر تا قـدم پیمبـر و زهـرا و حیدری
چشم وچراغ زادۀ موسی‌بن‌جعفری     ابـــن الرضــــای اوّلِ آل پیمبــــری
از هــر چــه گفته‌انـد و نگفتنـد برتـری
گوهر چه قابل است که ریزم به پای تو

جز تو که خصم گشته ز جــود تو بهـره‌بر      کــی داده حــرز فاطمــه بــر قاتل پدر
جایی که می‌کنی توبه دشمن چنین‌نظر     بــاور نمی‌کنــم کــه برانی مــرا ز در
از من اگر چه نیست کسی روسیاه‌تر
دارم امیـد بـر تـو و لطــف و عطـای تو

مأمون به پیش علم وکمال توشدحقیر     افتـاد در حقـارت و افکنــد ســر به زیر
«یحیی‌ابن‌اکثم»آمده درمحضرت اسیر     بــا آنکـه در مـدارج تعلیــم گشتـه پیر
 در محضـر تو کم بـوَد از کودک و صغیر 
شـد محـو علـم و دانش بی‌انتهـای تو

مـا مــورِ کوچک و تـو سلیمان عالمی     جــان امــام هشتـم و جانــان عالمی
مدفون به کاظمینی وسلطان عالمی      مـــاه رضـــا و مهــر فـــروزان عـالمی 
در هـر قـدم نثـار رهـت جان عالمی
جان چیست تا کنند خلایق فدای تو

یک عمر بوده آتش غم شمع محفلت      مأمون هزار مرتبه خـون ریخت در دلت
دردا کـه یـار جانـی تــو گشت قـاتلت     حل شد به زهر، عاقبت کار، مشکلت
بودی جوان و قتلگهت گشت منزلت 
خامـوش گشت زمزمه‌هـای دعای تو

دربین حجره سوختی ودست و پا زدی     وز ســوز سینــه نالــه ی واغربتـا زدی
با کـام تشنـه مــادر خــود را صدا زدی     وز سوز ناله شعله به ارض و سما زدی
فریاد بهر تشنه‌لبِ کربلا زدی 
بـر عرش رفت نالۀ واویلتای تو

هر چنـد هیـچ‌کس ز غمت با خبر نبود      دیگرسرت به نوک نی وطشت زر نبود
در قلـب داغــدار تــو داغ پســر نبــود      لب‌هایت از حسین دگر تشنه‌تر نبـود 
 دیگر به سنگ ماه جمالت سپر نبود
جاری نگشت خون بـه رخ دلربـای تو

تــا دور چــرخ فصـل خـزان دارد و بهار      روزی چــو روز جــد تـو نبْـوَد به روزگار
«روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار     خورشید سر برهنه درآمد ز کوهسار» 
«میثم» بیـار در غـم او چشـم اشکبـار
کن گریه تا که سیل شود اشک‌های تو
تاریخ ارسال : دوشنبه 25 مرداد 1389
آخرین بازدید : چهار شنبه 25 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 1914
دفعات مشاهده : 1988
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک