موسسه هنر و ادبیات هلال

در مدح حضرت باقر علیه السلام

ای انس و جان محصّل دانش‌سرای تو      وی نــه سپهــر گوشه ی دارالولای تو
پنجــم وصــی ختــم رســل باقرالعلوم     کــلّ علـــوم در نفـس جــان‌ فــزای تــو
جابــر شفــا گرفــت ز دست خدایی‌ات     جبریــل فیـض می‌بــرد از خـاک پای تو
پیش از شــب ولادت تــو ختــم‌الانبیـــا     از جـان و دل ســلام فرستــد بـرای تو 
می‌جوشد ازکلام خوشت معجزمسیح     نبْوَد عجب به مرده دهد جان دعای تو 
نام تو،خلق وخوی تو،یکسرمحمّداست     وجــهِ خــداست روی محمّــد نمـای تو
ما را چه زهره تا که ز مدح تو دم زنیم؟      گویــد خــدا بــرای رســولش ثنــای تو
اهــل سخـن هنـــوز ز دلدادگــان حـــق     دل می‌برنــد بــا سخـــنِ دل‌ ربــای تو 
بـا آنکــه می‌بـــرد دل مـــا را مدینــه‌ات      پیوستـه در بقیـع دل مـاست جـای تو 
باشــد کجــا بـه نـزد تـو قابل، درود ما؟      ای بر تو لحظه لحظه سلام خدای تـو
قبــرت خراب و قــدرتو باشـدبسی بلند     ای عــرش کبریــا حـــرم بــا صفـای تو 
ویرانه ی بقیـع تــو باشــد بهشت مـــا      ای خــازن بهــشت گــدای گـــدای تــو
قبر تو درمدینه غریب است وروز وشب     باشـد مدینــه ی دل مــا کربـــلای تــو 
دشنــام خصم را که دهــد با دعا جواب      غیر از تو، ای حلاوت جان در صدای تو 
حاشـا کــه حق یک سخنت را ادا کنـم      گــر صــد هــزار بـار کنــم جان فدای تو 
چــون نــور آفتــاب که تابیــده بــر زمین     پیچیــده در سپهــر معــارف، نــدای تـو
ما ظــرف کوچکیــم و عنـایات تو، بزرگ      ای وسعت جهان همه ظرف عطای تو!
تو در چــار بحــری و دریــای هــفت نور      نورنــد نـــور جملــه تبــــار و نیـــای تــو
طاق است طاق،مؤمن طاق تودرجهان      بوحمــزه و هشــام کــه آرد سوای تو؟
یـــاد آورم ز خاطــره ی چـــارســـالگیت      از کربــلا و کوفـــه و شـــامِ بــلای تـــو 
عالم سیاه درنظرت گشت همچو شب      وقتــی کبــود شــد بــدن عمه‌هـای تو
بـــزم یزید ریخت بــه هم، رنگ او پریــد      وقتـی بلنـد گشـت صــدای رســای تو
گفتی که حاجیان همه ده‌سال در منا      گیرنـد دور هــم همــه بـا هـم عزای تو
ای پنجمیـن معلـــم عالــم بگــو، بگــو      زهـر هشـام بـا چه گنه شد جزای تو؟
تقدیم توست سوز دل صبح و شام ما      در قلـب مــا بــوَد غــم بی‌انتهــای تــو
نفرین بـر آن گـروه که در روضــة البقیع      نگذاشتنــد گریــه کنـــم از بــــرای تــو 
تا هست روح درتن وسوزش درون جان
«میثم» بوَد همـاره قصیـده سـرای تو 

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 25 مرداد 1389
آخرین بازدید : چهار شنبه 25 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 2431
دفعات مشاهده : 2508
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک