موسسه هنر و ادبیات هلال

در ولادت پیامبر اکرم صل الله علیه واله و سلم

بـه بهـار گفتـم ثمـرت مبارک     به بهشت گفتم شجرت مبارک
به سپهر گفتم قمرت مبارک     به وصـال گفتـم سحرت مبارک
به وجود گفتم گهرت مبـارک     بـه شکیب گفتـم ظفرت مبارک
بـه کلیم گفتم شب احمد آمد
به مسیح گفتم که محمّد آمد

چه خوش است امشب شب عیش ونوشم     چـو ملک ز گـردون گذرد سروش
چـو شـراب کوثـر ز درون بجـوشم     به وصال ساقی ز شعف بکوشم
من وهای وهوی ودو لب خموشم
کــه همـاره جـانم دهـد و ستـاند
ز نبـــی بگــــویـد، ز علـــی بخواند

ز خـدا بــوَد پـر همـه‌جای مکه     شده غرق،عالم به فضای مکه
زده پــر وجــودم به هوای مکه     به زمیـن مکـه، به سمای مکه
به مقـام کعبه، به صفای مکه     بـه رسول اکرم، به خدای مکه
به شکوه کعبـه، به جـلال احمد
که خداست پیدا به جمال احمد

شب شام روشن زفروغ رویش     رهِ «ایمن» ایمن، بـه پناه کویش
یـم بی‌نهـایت نمی از سبـویش     قـد خضـر سروی به کنار جویش
دل خلق بسته به کمند مویش     به بهارخلقش،به بهشت خویش
بـــه کـدام دم، دم زنـم از ثنایش
به کدام سر، سر فکنم به پایش

نفسش روایت، سخنش درایت     هــدفش نبـــوت، کنفـش ولایـت
جلــوات رویـش، همه را هدایت     اثــرات دستش، همـه‌جـا عنایت
منم و عطایش،دو خجسته آیت     نه در آن حدود و نه بر این نهایت
به خدا به قرآن، به رسول و آلش
کـه بــس اسـت فردا نگه بلالش

به خداست عبد وبه دلش خدایی     بـه ثنـاس بستـه دهن سنایی
همه خسـروان را به درش گدایی     همـه دلبـران در قدمش فدایی
قـــد و قـــــامتش را همـه کبرایی     دمـد از وجــــودم دم نارسـایی
نـه توان ثنایش به زبان بیـارم
نه توان قلم را به زمین گذارم

به تمــام قــرآن، بـه رسول داور     بــه جلال زهــرا، بـه مقام حیدر
به صفا،به مروه،به منابه مشعر     به دو دخت زهرابه شبیر و شبر
بـه مقــام سلمان، به قیام بوذر     بـه کمــال میثم، به خلوص قنبر
که خدا ندارد بشری چو احمد
کـه بشر ندارد پدری چو احمد

هله‌ ای دوعالم همه دم به کامت     ز فلـــک گذشتــه اثـــر کلامـت
تــو بگـــو کـه گـویم سخن مقامت     تو بخـوان که عالم شنود پیامت
ز بشــــر درودت ز خـــدا سلامـت     همـه جا قیامت شده با قیامت
چه شود بخوانی به نوای دیگر
چـه شـود برآیـی ز حرای دیگر

تو پیمبر استی به همه زمان‌ها     تــو خــدایگــانی بــه خدایگان‌ها
کمی از زمینت همه آسمـان‌ها     به کفـت زمـامِ همه‌کهکشان‌ها
قـــدمت فـــرازِ قلــل جهـــان‌ها     کلمات نورت، همه نقش جان‌ها
تو زعیم بودی، همه انبیـا را
تو پیمبر استی همه اولیا را

تـو رسول بـودی که نبود عالم     تـــو امــــام بـــودی و نبــود آدم
بـه همـه مـؤخر ز همه مقـدم     تــو نبآی اعظـم تــو رسول‌اکـرم
تـو دلیـل بودی به کلیم در یـم     تو مسیح بودی به مسیح دردم
تــو خــدا جلالــی، تــو خـداپرستی
تو همیشه بودی، تو هماره هستی

تورسول حق تاصف محشر استی     تــو پیمبران را همه رهبر استی
تـو مطهـر استی، تو مطهر استی     تو فروتن استی، تو فراتر استی
تــو امــام حیــدر، تــو پیمبر استی     تو ز انبیا هم،همگی سر استی
نگهـی بـه «میثم» که ره تو پوید
همه از تو خواند، همه از تو گوید
تاریخ ارسال : چهار شنبه 20 بهمن 1389
آخرین بازدید : شنبه 5 خرداد 1397
تعداد بازدید کننده : 1049
دفعات مشاهده : 1112
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

معرفی کتاب یک ماه خون گرفته یازده / اثر جدید استاد غلامرضا سازگار

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک