یا عباس علیه السلام

چشم و دست و دل و بـازوی علـی داری تو
گـرچه مـاهند به رخســار، همـه هـاشمیان
دستگیـــر هـمــۀ عــالمـی و بــی‌دستـی
ای فــدای تــو و آقـایـی و سقــایـی تــو
پای تا سر عطش استی و محال است محال
ای هـمـه خلـق بــه زیــر علمـت یا عباس
نـه فقـط کــرب و بـلا و نـه فقط عـاشـورا
پــاسـدار حــرم و سـاقـی و سـردار سپـاه
مــادرت امّ‌بنـین اسـت و خــدا مـی‌دانـد
                حیـدری یـا پسـر حیـدر کــراری تــو؟
قرص مـاه همه در قلب شب تاری تــو
بلکـه بـازوی علی در صـف پیکاری تــو
کز عطش در دل دریــا، شرر نـاری تــو
که به دریـا سـر تسلیـم فـرود آری تــو
علمت سبـز کـه عبـاس علمـداری تــو
تا قیامت بـه حسین‌بـن‌علی یاری تــو
شمع جمع شهدا کیست تویی آری تــو
کـه بـه فـرزندی زهـرا تو سزاواری تــو
در ره دوسـت بریده ز همـه هست شـدی
روز میلاد تو روزی است که بی‌دست شدی

با وجودی که ز تن در قدم دوست جداست
هم علمـداری و هـم بیـن شهیـدان علمی 
من کی‌ام تا که کنم سجده به خاک حرمت
بـعــد طـــوف حــرم مـحتـــرم ثـارالله 
اثـر سجـده بـه پیشـانـی نـــورانـی تـو 
پسـر شیـر خــدایـی و خــدا مـی‌دانــد
قـرن‌ها آب بـه دور حــرمـت می‌گــردد
هـرچه گشتیم بـه دور حـرمت می‌دیدیم
                دست تو دست علی، دست علی دست خداست
روز محشــر شـرف و قدر تو فوق شهداست
زائـر تـربت تو هـر شـب جمعـه زهـراست
انبیــا را به مـزار تو سلام است و دعــاست
سنـــد مستـنـد ارث پســر از بـــابــاست
کــه در آیینــۀ روی تــو محمّـد پیــداست
تـا صف حشر خجل از لب خشکت دریاست
که مـزار تـو همـان کـرب و بلای دل ماست
گر ملک چهره به درگاه تو ساید چه عجب؟
به طواف حـرمت کعبـه بیایـد چه عجب؟

آب آتـش شــده از داغ لـب عطشـانــت
خـوب‌تر از همـه خـوبان جـهــانـی آقــا
تـو یدالله حسینی بـه خـدا نیست عجـب
ادب و صبـر تـو آتـش بــه دل دریـــا زد
آب از دسـت پیمـبـر نگـرفـتی دم مــرگ
حـاجت خلـق بـه دست تـو روا می‌گـردد
در همان دم که سرت بود به دامان حسین
گر دو صـد بار سر و دست و جبینت شکند
تـا صـف حشـر کمند دل دیـوانـۀ مـاست
               مـوج هـم دسـت تـوسل زده بر دامانت
سر و جـان همـه خـوبان جهـان قربانت
کــه یــدالله ببــوسـد عــوض قــرآنت
آب زانـو زد و گـردیـد عطـش حیـرانت
ای فـدای لب خشـک و جگـر عطشانت
همـه هستند رهیـن کــرم و احســانت
حضـرت فاطمـه در علقمـه شـد مهمانت
این محال است که یک دم شکند پیمانت
بند مشکـی کـه گـرفتی بـه سـر دندانت
از دل «میثم» و از سینۀ سـوزان فرات
به وفا و ادب و حنجر خشکت صلوات


مرآت ولایت 4 – غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : شنبه 28 خرداد 1390
آخرین بازدید : دوشنبه 31 شهریور 1399
تعداد بازدید کننده : 1924
دفعات مشاهده : 2002
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها

خبر داغ

عشق تو ما را دیوانه کرده / مرحوم اصغر سعیدمنش

کتیبه روایت تاریخ بلعمی (محرم61 ه. ق)- استاد باقری

قال زین العابدین علیه السلام

هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین (ع) گریان شود به طوری که اشک بر گونه‌هایش سرازیر گردد، خداوند به سبب آن، او را در غرفه‌های بهشتی جای دهد که روزگاران درازی را در آنها به سر برد. 

(میزان‌الحکمة: 4265)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک