در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها

خیـــر کثیر، احمـد و زهــراست کوثرش   این است کوثـری که عطا کرده داورش
از خلق و از رسول خـدا و خـدا و خلـق   دائــم ســـلام بـــاد بــــه روح مطهـرش
حیدرکه رکن بر همه ارکان عـالم است   ایـن است بانـویی که بود رکـن دیگـرش
در عالم وجـود، علی همسری نداشت   زهـرا اگـر نبـود و نمی‌گشت همسرش
این است مادری که حسینش بودپسر   این است دختری که پدرخوانده مادرش
وصـف تمــام عــالم خلقـت شکسـت اوسـت   وقتی که هست ذات خدامدح‌گسترش
بــر دختــــری درود کــه زهـراش پرورید   بــر مادری سلام که این است دخترش
احمـد کـه هسـت سیـد و سـالار انبیـا   تعظیـــم می‌کنـــد بــه ادب در بـرابـرش
این است بانویی که خدا در کتاب خود   فــــرمــوده آیـــــه‌آیــه ثنـــای مـکـــررش
حــورا کنیــز درگـــه اسمـــا و فضـه‌اش   بـاغ بهشت، عاشق سلمان و بــوذرش
از خشت‌خشت خانـۀ او هست مـرتفع   هر صبح وشام ذکر خوش حـی داورش
او همچــو روح در تـــن ختــم رسـل بود   ختم رسل چوجان گرامی‌ست در برش
ایـن نکتـه نقـش خــاک قدم‌های فاطمه است   آزاده آن زنی‌ست که زهراست رهبرش
از بس عطای اوسـت فــزون بـاز هم کم است   خلــق جهـان شونـد اگـر ســائـل درش
در حیـرتم علی‌ست از او در جلال،سـر   یـا خوانــم از علــی ولــی‌الله بــرتـرش؟
این است فاطمه که به گلخانۀ بهشت   بــوسند دسـت، مریم و حوا و هـاجرش
زهــرا، امینــه، راضیــه، مرضیه، فاطمه   صــدیقه خوانــده ذات خداونـــد اکبرش
مـا را چـه زَهــره تـا که بگوییم وصف او   جـــــایی کــه گفتــه‌ ام‌ابیهـــا پیمبـرش
مجـذوب حسن چشـم و دل ختـم انبیا   مبهوت قدروجاه و جلال است حیـدرش
دانشگــه معلــــم آزادگــــان، حسیـــن   بـــود از نخـست دامـــن اسـلام پرورش
باآنکه پشت پرده ستاد و خطابه خواند   گفتــی صعـــود کـرده محمد به منبرش
گفتـی امیـــن وحــــی خـداوند، با ادب   زانـــو زده بــــرای تعلـــم بـــه محضـرش
گـــویی هنـوز خطبۀ او مانـده بی‌جواب   در مسجد مدینـه کسی نیست باورش
گـویی هنـــوز پشــت در آستــان وحی   زهـــرا دفـاع می‌کنـد از حـق شوهرش
ای کــاش روز غـربت او حمـزه زنده بود   یـــا می‌رسیـد پــاسخ یــاری ز جعفرش
ای وای بـــر مدینـــۀ از مــــرده مـرده‌تر   بــالله نبـود هیــچ‌کـس این‌گــونه باورش
بــا آنکـــه کـس جواب به فریاد او نـداد   انگار، جای‌جای مدینـه است سنگرش
تــاریـخ، گشــت سنگـــر پیــروزی علی   بــا خطبه‌ای کـه فــاطمه خـوانده بـه بسترش
شـــد از قیـام فـاطمه اسلام، روسفید   بـــا آن کـــه شــد کبـود، عـذار منـورش
بعـد از چهـــارده صـده مانده هنـوز هم   آثـــــار آن کبـــــودی، بـــر مــاه منظرش
گــویی هنــوز می‌شنـــود گـوش روزگار   ذکــــر علــــی‌علـی ز نفس‌های آخرش
گویـم، اگـر چـه قافیـه تکـرار می‌شــود   تا حشر قبــر گمشـده اوست سنگرش
دردا کـه رفـت شعلـه آتـش بـر آسمان   از خــانـه‌ای که ختـم رسـل بـود زائرش
سوگندمی‌خـورم به خدا و به مصطفی   پـامال گشـت حـرمت زهـرا و شوهرش
«میثم»همان شفاعت شش‌ماهه‌اش بس است
آرنـــد چـــــون بــــه عــــرصۀ صحـــرای محشرش

صدف نبوت 5 – غلامرضا سازگار 

تاریخ ارسال : پنجشنبه 17 فروردین 1391
آخرین بازدید : جمعه 23 آذر 1397
تعداد بازدید کننده : 2307
دفعات مشاهده : 2394
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

فرصت ها و آسیب های مداحی از زبان استاد غلامرضا سازگار

حضرت امام حسین(علیه السلام)/شعر و اجرا؛ محمود حبیبی کسبی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک