موسسه هنر و ادبیات هلال

منشور الهی

عیـد همـــه اعیــاد خـدا عیـد غدیـر است     عیدی است که پیغمبـر اسـلام بشیر است 
عیدی که در آن امرخطیراست خطیراست     عیدی است که حیدربه همه خلق امیراست
عیدی است که ازسوی خدا بهرمحمّد
گـل واژۀ «اَکـمَلتُ لکُـم دینُکُـم» آمــد 

تبـریک در ایــن عیــد مؤیــد شــده واجب     امری است مؤکد که به احمدشده واجب
لطف و کـرم از خـالق سرمـد شده واجب     ابـلاغ ولایـت بـــه محمّــد شـــده واجــب
صحرای غدیـر آمده صحـرای قیامت
زیرا که گرفته است خدا عید امامت

یـاران گـل لبخنـــد ز هــر ســو بفشانید     بــر خــاک قدم‌هــای محمّـــد بنشانیــد
در محضــر احمــد ز علـی مـدح بخوانید      تا عیــدی خــود را ز محمّـــد بستـانیــد
با عطر ولایت دهن خویش بشویید
تبریک به سادات بنی فاطمه گویید

دردست گرفته است نبی دست ولی را     ابــلاغ کنـــد حکــم خـــدای ازلــــی را 
افکنـده بـه قلـب همگــان، نـور جلی را     کـای مــردم عالـم بشناسید علـی را
فرمـان خداونـد همیـن است همیـن است
هر کس که منم رهبر او، رهبرش این است

حکـم از طــرف ذات خداونـد غدیـر است     برختم رسل ایـن علی امـروز وزیـر است 
درحکم مدیراست،مدیراست،مدیراست     برخلق امیـر است،امیـر است،امیر است
این است که شایسته این قدرو مقام است
تا حشر امـام است امـام است امـام است

منشور خــدا را همـه اــمروز بخوانید     دیـن غیــر تولای علـــی نیست بدانیـــد
بــر تخـت ولایت دگـری را ننشانیــد     فرمـــان خـــدا را ز لـــب او بستــانیــــد
این است که بوده همه‌جا نفسِ امیرش
این است کـز آغـاز خدا خوانده امیرش 

این است که دین،دین نشودجز به ولایش     این است کـز آغــاز خــدا گفتـه ثنایش
این است که قرآن شده مشتاق صدایش     این است دلِ بستـه اجابت به دعایش
غیر از علی اسلام یدالله ندارد
با خویش محمّد اسدالله ندارد

ایـن آیـت عظمــاست بدانیـد بدانیـد     ایـن بــر همه مـولاست بدانیـد بدانیــد
ایـن از همـه اولاسـت بدانیـد بدانیـد     ایـن همســر زهـراست بدانیـد بدانیــد
این دست الهی است ببینید ببینید
این هست الهی است ببینید ببینید

این نور عیـان است عیـان است عیـان است     این سرِّنهان است نهان است نهان است
این جان جهان است جهان است جهان است     این بـر تـن توحیــد روان است روان است
این رهبر دین رهبـر دین رهبـر دین است
والله امیـن است امیـن است امین است

ای روی تو مرآت خدای تو علی جان     ای ذکـر خداونـد ثنــای تـو علـی جان 
ای ملک خـدا زیـر لوای تو علی جان     ای جان دوعالم به فدای تو علی جان
تـو آینـه ی غیب‌نمــا غیب‌نمــایی
تو روی خدا، روی خدا، روی خدایی

خصم تو به جزقعر سقرنیست سرایش     فرقـی نبـوَد بیـن عبــادات و زنــایش
نفرین شـود از خشم خداوند، دعـایش     حق است که ابلیس کندگریه برایش
فردا شرر نار بود تشنۀ خونش
فریاد زند دوزخ از سوز درونش 

ما مــرد غدیــریم غدیــریم غدیــریم     مــا یــار امیــریم امیــریم امیــریم
صــد بـار اگر زنـده شده بـاز بمیریم     والله قسـم خـط سقیفـه نپذیریم 
در مدح علی تا که بخوانیم قصیده 
باید که ز «میثم» بستانیم قصیده 

  
  از صیام تا قیام 5 – غلامرضا سازگار .

تاریخ ارسال : یکشنبه 18 تیر 1391
آخرین بازدید : جمعه 27 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 2500
دفعات مشاهده : 2671
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک