موسسه هنر و ادبیات هلال

اربعین

جـــرس آرد خبـــر از قافلـۀ شـام و حجاز     شهـدا! وقــت نماز است نماز است نماز
ســر بــــرون از جگــر خــاک بیاریـد همه     دستـه‌گل از تـن صـدچــاک بیاریـد همه
لشکــر فتـــح رسیدنـد، علَــم پیــدا شد     نــاقه‌هـا! اشــک بـریزیـد، حرم پیـدا شد
حضــــرت فـــاطمـه از عـرش عُـلا می‌آید     یـا کـه زینب بـه سوی کرب‌وبـلا می‌آید؟
ای شهیــدان به خون خفته ز جا برخیزید     گـــل بــه خــاک قــدم دختـر زهرا ریزید
بــوستانی که بوَد رشک ارم نزدیک است     حـــرم‌الله! بیـــــایید حــرم نـزدیک است
بـــا خـود از اشــک دُر نـــاب بیـارید همه     بهـــر سقــــای حـــرم آب بیــارید همه
نگـــذاریـد کـــه عبــــاس خجـالت بکشد     خجلـت از تشنـگـی بــاغ رسالت بکشد
وای مـــن بـــاز شـــرر بـــر جگـر آل افتاد     گـــذر زینب مظلـــومـه بــه گـودال افتاد
بـاز هم در نفسش سوز درون می‌جوشد     عوض اشک زچشمش همه خون می‌جوشد
خـاک مقتـل خجل از زینب کبراست هنوز     روی دستش بدن یوسف زهراست هنوز
گـــویـی از حنجــــر ببــریـده نــدا مـی‌آید     صــوت جـان‌ســوز امـام شهــدا مـی‌آید
کـــای ز فتـح و ظفــر آورده بشارت زینب!     ای شـده فـــاتـح میـــدان اسارت زینب!
گــرچـه از شــام بـلا بـا قد خم برگشتی     ســـرفـرازی و فراتــر ز علــم بـرگشتـی
صبــر تـــو در مــلاءعـــام سـرافـرازم کرد     آتـش نطـق تـو در شـام، سرافـرازم کرد
نخــل دین، آب حیـات از دهنت می‌نوشد     خون من در نفـس سوخته‌ات می‌جوشد
مـن هـم از تشت طـلا بر تو نظر می‌کردم     از تـــو بـا ذکـر خــدا دفـع خطر می‌کردم
تــو خــروشیدی و مـن نیــز دعـایت کردم     در همــان تشـت طلا گــریه برایت کردم
آری! آری! نفست روح بــــه قــرآن می‌داد     بانگ یابن‌الطلقای تو به من جان می‌داد
شــام، صحرای قیامت ز قیامت شده بود     چـوب روی لب من محو کلامت شده بود
مـن و جـد و پــدرم، حیدر و زهرا و حسن     همـه گفتیــم که ای دختر زهرا احسن!
شهــدایم همگــی فخــر ز نــامت کـردند     قــاسـم و اکبر و عبـاس، سلامت کردند
حق همین است که با خون بنگارم زینب!     خــــواهر شیــــردلی مثل تو دارم زینب!
اقتــــدار تـــو بقـــــا داد به قانون حسین     خطبه‌هـای تو نیاورد کم از خون حسین
آن کـــه می‌داد به تو تاب و توان من بودم     ســاربان تـو بــه بـالای سنـان من بودم
سنگ دشمن به تنت خورد،نظر می‌کردم     صــورتم را بـه سـر نیـزه سپـر می‌کردم
مـن بــه ویــــرانه چـــراغ سحرت گردیدم     دل شب بـا سـر خـود دور سرت گردیدم
دفـن ریحــــانـۀ خـــــونین‌جگــرم را دیدم     اشـک چشـم تــو و تنها پسـرم را دیدم
دختـرم شـــد دل شب دفـن در آن ویرانه     او سفیـــرم شــد و ویرانـه سفـارت‌خانه
ذات حق،ساقی مینای بلای من وتوست     وسعت ملک خدا کرب‌وبلای من وتوست
میـــوۀ نخل بلندش شـده شرح غم ما
نفست خورده به سوز جگر «میثم» ما

یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : سه شنبه 7 آذر 1391
آخرین بازدید : شنبه 2 تیر 1397
تعداد بازدید کننده : 2080
دفعات مشاهده : 2174
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

معرفی کتاب یک ماه خون گرفته یازده / اثر جدید استاد غلامرضا سازگار

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک