موسسه هنر و ادبیات هلال

یا امام حسن علیه السلام

ای کرم، خــاک قدم‌هـای گـدای در تو         ای فـدای نظـر حسن خدامنظـر تـو
چشم ارباب کرم مـانده به دست کرمت     آبـرو یـافته خـورشید ز گـرد حـرمت
عرش، خشتی‌ست ز ایوان رفیع تـو حسن!     وسعت ملک الهی‌ست بقیع تـو حسن!
مهر تو شیرۀ جان، میوۀ باغ دل مـاست     قبر بی‌شمع و چراغ تو چراغ دل مـاست
پـســـر اول زهــــــرا و امــــام دوم     چارمین فـرد ز پنجـی و فـروغ سـوم
بـوسه‌هـای نبـوی بـر دهنـت گل کرده     آیت وحی خـدا از سخنت گـل کـرده
بـوسـه بـرداشته پیوسته دعـا از لب تو     شانۀ عرش، نشـانِ نبـوی مـرکب تـو
حسنـی؛ حسـن خـدای احـد ذوالمننی     حسنی؛ حسن خـدای احـد ذوالمننی
تو کریمی تـو زعیمی تـو امـامی تو ولی     کـرده ده‌ سال امامت بـه حسین‌بن‌علی
سینـه و شـانـه و آغوش محمّد جـایت     گل لبخنـد خـدا ریختـه بر سیمـایت
وسعت ملک خدا سفـرۀ مهمانی توست     خوش‌ترین ذکر خداوند، ثناخوانی توست
تـو ز طفلـی غــم ایـــام، مکــرر دیدی     سوختی، آب شدی، داغ پیمبـر دیدی
شـاهـد غـربت و تنهایی حیــدر بـودی     تا اُحـد گریه‌کنـان همـره مـادر بودی
تــو درِ خــانــۀ آتـش زده را می‌دیدی     مـادرت نقش زمین می‌شد و می‌لرزیدی
قاتلت اوست که در پیش دو چشمان ترت     تـازیانــه زده بــر مـادر نیکو سیـرت
قاتلت اوست که با خشم، لگـد بـر در زد     مـادرت نالـه کشیـد ازجگر و پـرپر زد
دوست هم طعنه زد و قلب تو آزرد به قهر     آخرین قاتـل تو زخم‌زبان بـود نه زهر
زنـدگانیت همه خون جگـر خـوردن بود     کوه انـدوه، سر شـانه خود بـردن بود
خورد شمشیر ستـم تـا که به فرق پدرت     زخم آن تیغ شد و رفت فرو در جگرت
گشت هر روز جسارت به تـو از اعـدایت     بلکـه سجـاده کشیدنـد ز زیــر پایت
نــه فقـط در غـم تو حیدر و زهـرا گرید     بهـر تـو مـرغ هـوا، ماهی دریـا گرید
گرچه در زندگی‌تت ظلـم فـراوان کـردند     در عوض موقع تشییع تو جبران کردند!
عـوض گـل کـه گذارنـد بـه آیـات تنت     لاله‌ها تیـر شد و رفت فـرو در بـدنت
چه جگرها کـه چو آتش همه افروخته شد     چه بگویم؟تن و تابوت به هم دوخته شد
تیرهـایی کـه بر آن نخل گل یاس زدنـد     همـه را بـر جگـر حضرت عبـاس زدند
داغ‌هــا بـــر جگـــر آل علی بنهـادنـد     خـوب بر ختم رسل اجر رسالت دادند!
زخم‌هـا گشت نمـایـان ز حجـاب کفنت     تـا حسین‌بن‌علی تیـر کشیـد از بدنت
سـوزهـا را بـه درون جگـر خود پـوشید     تا که تیـر از گلوی کودک شش‌ماهه‌ کشید
تیر خصم از تن و تابوت گذشت و نـاگاه     رفـت در دیــدۀ عبــاس و دل ثـارالله
شــد یکـی از شـرر زهـر و ز تیـر دشمن             تن صد چاک حسین و جگر پـاک حسن
دل هر سوخته‌دل گشت دیار غم‌شان
اشک «میثم» همه‌جا باد نثار غم‌شان

 

یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : سه شنبه 7 آذر 1391
آخرین بازدید : سه شنبه 24 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 1782
دفعات مشاهده : 1888
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک