موسسه هنر و ادبیات هلال

در مدح و مصیبت حضرت رضا علیه السلام

 

ای بـه تــولای تـــو کمـال ایمان رضا!



 

مهرتو درجسم دین خوب‌ترازجان رضا!

زائــر قبـرت بَــرَد فخـر به بیت‌الحـرام

   

سائل کــویت کند نـاز به سلطان رضا!

مــور اگـر خـرمـن بـذل تــو را بنگـرد

   

دانـه نمی‌گیرد از دسـت سلیمان رضا!

اگـر بخـوانـی مــرا وگــر برانــی مـرا

   

نمـی‌روم از درت قسـم بـه قـرآن رضا!

عــالم امکــان بـود نگیــن انگشتـری

   

مــزار تــو خـاتـم عـالم امـکان رضـا!

مـؤمن اگـر آورد طاعت سلمان به حشر

   

بـدون مهـر شما نیست مسلمان رضا!

به عرش کرد افتخار به فـرش داد اعتبار

   

رسیـد تـا پای تو به خـاک ایران رضا!

رواسـت روح‌الامیـن فشـاند از آسمـان

   

بـه پــای زوار تـو لالـه و ریحان رضا!

عجب نـدارم اگــر نـاز بـه جنـت کنـد

   

اگر تو چشم افکنی به روی شیطان رضا!

حرام دانــم اگـــر در حـرم قـدس تو

   

به لب برم نامی از روضـۀ‌ رضوان رضا!

جمال حق دیدنی نیست، ولی دیدنی‌ست؛

   

بـه روی تـو طلعت خـدای منان رضا!

بـدون مهــر تــو گـر نـام خدا را بـرم

   

قسـم بـه ذات خدا ندارم ایمان رضـا!

هـر آن کـه یکبــار شـد زائـر درگـاه تو

   

تــو می‌کنی بازدید سه بار از آن رضا!

زائـر قبـــرت اگـر پـای نهـد در جحیم

   

جحیم را می‌کند روضـۀ رضـوان رضا!

دُر ز دهـن سفتـه‌ام مـدح تو را گفته‌ام

   

کـز نفســم ریخته لؤلؤ و مرجان رضا!

زائــر خــود را کنـی بدرقــه تـا کربـلا

   

بلکه شـوی زائـرش از ره احسان رضا!

نیـست تعجب اگــر در قـدم زائــرت

   

خار شود لاله و خـاک، گلستـان رضا!

باز شـود بر رویش هشـت در باغ خلد

   

کـافر اگر رو کنـد سوی خـراسان رضا!

گرتو پناهش دهـی ور تو نگاهش کنی

   

نـاز به یـوسف کند گـرگ بیابان رضا!

در حـرم قـدس تـــو ای پسـر فاطمه

   

جـای گـل آورده‌ام نامـۀ عصیان رضا!

گریـه کنـم زار زار بلکـه نصیبــم شـود

   

درحرمت جان دهم بالب خندان رضا!

نـالـه و آهم ببیـن درد گنــاهم ببیـن

   

نیست مرا بهتر از عفو تو درمـان رضا!

روز قیامت کجا دامن و دستم تهی‌ست؟

   

من که شما را شدم دست به دامان رضا!

با همه جرم و گنه گر تـو شفیعم شوی

   

روز قیـامت کنـم نـاز بـه غفـران رضا!

آه کـه زد قاتلـت شعله به جان و دلت

   

آب شدی همچنان شمع فـروزان رضا!

دیده به در دوختی،سوختی و سوختی

   

شد نفست در جگر آتش سوزان رضا!

گرچـه نشـد پیکرت طعمـۀ شمشیرها

   

در جگرت داشتـی زخـم فراوان رضـا!

گرچه تنت آب شد در تب ودر تاب شد

   

وقت شهادت نبود کام تو عطشان رضا!

کشـت تـو را میـزبــان آه که عباسیان

                 

خوب نگه داشتند حرمت مهمان رضا!

رفـت فـرو بــارهـا در جگـرت خـارها

   

یافت به خون جگر عمر تو پایان رضا!

ای همه را دستگیر چشم ز «میثم» مگیر

کآمـده ایـن بی‌نــوا بـر تو نواخان رضا!

 

یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : سه شنبه 7 آذر 1391
آخرین بازدید : دوشنبه 23 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 2169
دفعات مشاهده : 2275
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها)/ شعر و صدای هادی جانفدا

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک