سراپا حسن علیه السلام

 

بند اول

ای رخـت شمـع شـب تـار ابـاعبـدالله

لالـــۀ پـــــرپــر گلـــزار ابــاعبـدالله

چشم یعقوب به خورشید جمالت روشن

نــازنـین یــوسـف بـــازار ابـاعبـدالله

کـربـلا صحنـۀ خیبــر پــدرت پیغمبـر

تــو همــان حیــدر کــرّار ابـاعبـدالله

لب جان بخش تو از هرم عطش چوبۀ خشک

دیــده‌ات تشنـــۀ دیــدار ابـاعبـدالله

مثل پروانه زده بال در اطـراف حسین

مثــل عبـــاس علـمــدار ابـاعبـدالله

شیـر لیـلات گــوارا و حــلالت بـاشد

کـه شـدی در یم خون یـار ابـاعبـدالله

دهنت بود پر از خون و دو چشمت گریان

کـه زدی خنـده بـه رخسار ابـاعبـدالله

زخــــم‌هـــای بــدنـت آیــۀ انــاللّه

پیکـرت مصـحف ایثـــار ابــاعبـدالله

میـوۀ قلـب حسینی و سرا پـا حسنی

شبـه پیغمبــری و آینــۀ پنـج تنــی

 

بند دوم

تـو حسیـن دگـر فــاطمـۀ زهـــرایی

تـو رسـول الله در صحنــۀ عـاشـورایی

نه عجب این که پدر لب به لبت بگذارد

که لبت تشنۀ آب است و خودت دریایی

خاک با خون مه رخسار تو را پـوشانده

بـاز می بینـم خـورشیـد جهــان‌آرایـی

بـدنت بی‌سـر و خیـل شهـدا را سردار

گلـویت تشنه و بـا اشـک روان سقایی

جگـر حیــدری و پــارۀ قلـب پــدری

زادۀ فــاطـمـه‌ای و ثـمــر لیــلایــی

اینکه قبر تو و بابای شهید تو یکی ست

کرده معلوم کـه بابا تـو و تـو بـابـایی

عمویت مـاه بنی هـاشمیان بـود اگـر

همه دیـدند تو خورشید بنی الزّهرایـی

تو بـه خورشید جهانگیر ولایت قمـری

تو محمد تـو علی بلکه حسین دگـری

 

بند سوم 

ای ز سـر تـا بـه قــدم جـان ابـاعبـدالله

خــال و خطــت همـه قـرآن ابـاعبـدالله

پاره‌های تنـت اوراق به خون شسته شده

زخـم‌هــایـت گــل خـنـدان ابـاعبـدالله

با لب خشک و ترک خورده فقط می‌گفتی

بــه فــدای لــب عطشــان ابــاعبـدالله

همـه دیـدند که پاشیده شد از هم بدنت

ای تنــت لالـــه و ریـحـــان ابـاعبـدالله

ریخت چون برگ درختان به زمین اعضایت

مقتـلت گشـــت گلـستــان ابـاعبـدالله

تشنه لب در بغـل خـون خـدا جان دادی

ریخـت خـون تـو بـه دامـان ابـاعبـدالله

جـان شیـرین تـو بـا تیـغ هـزاران قـاتل

بــارهـا گشـت بــه قــربان ابـاعبـدالله

گـرچـه صدپاره شدی بود به تن پیرهنت

مثـل بـابـای غـریبت نشـد عـریان بدنت

 

بند چهارم

ای تـن پـاک تـو از زخـم کفـن پـوشیده

لالـۀ سـرخ بـه دامــان چمـن پـاشیـده

دامن کـرب و بـلا بـاغ و گلستـان خـدا

قامت زخمـی تـو سـرو به خون غلطیده

بـر سر نعـش جـوان دسته گل آرند ولی

قـاتل از زخـم بـه روی بـدنت گل چیده

چـه گذشته بـه تـو ای مصحـف آیه آیه

کـه پـدر جسـم تـو را بین عبـا پیچیده

زخم‌هـای تـو به حال پدرت خون گریند

قـاتـل ایستـاده و بر گـریـۀ او خنـدیده

تیـر زخم تن صـد چـاک تو را بخیه زده

تیـغ آب از گلـوی تشنـۀ تـو نـوشیـده

اشک زهراست که گردیده ز چشمت جاری

خـون باباست کـه از زخم سرت جوشیده

گرچـه در راه خـداونـد فــدا گــردیـدی

حیـف کآخر ز پـدر تشنـه جـدا گـردیدی

 

بند پنجم

تویی آن لاله که تقدیم خدایت کردند

طــایـران حــرم‌الله دعــایت کردند

تیـرهـا از جگـر سـوخته‌ات شـرمنده

تیغ‌ها از همه سـو گریه برایت کردند

تشنگان با دهن خشک و دل تفتیده

اشک‌ها بود که تقدیم عـزایت کردند

آب می زد ز جگر نعره و این سنگدلان

بـر لب آب لب تشنـه فـدایت کردند

همچنان مه که به اعجاز نبی مُنشق شد

تو یکی بودی و با تیغ دو تایت کردند

نخل ها آب ز خوناب گلویت خوردند

سروها گـریه بـر اندام رسایت کردند

تیرها از همه سـو زائـر قلب تو شدند

سنگ‌ها قصـد تـن روح فزایت کردند

پدرت کـرد تمـاشا تو به خون غلتیدی

همچنان دانـۀ تسبیح ز هـم پاشیدی

 

یک ماه خون گرفته 9- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : چهار شنبه 29 شهریور 1396
آخرین بازدید : دوشنبه 24 تیر 1398
تعداد بازدید کننده : 885
دفعات مشاهده : 962
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

سرود میلاد امام رضا علیه السلام

سرود میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها

سرود ولادت حضرت رضا (علیه السلام)

ناد علیا مظهر العجائب / آلبوم امیر عشق

قال رسول الله صل الله علیه واله و سلّم

کسی که دوست دارد خندان و شادمان خداوند را دیدار کند، باید محبت و ولایت علی‌بن‌موسی‌الرّضا را داشته باشد.

(البحار: جلد 36، صفحۀ 296)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک