موسسه هنر و ادبیات هلال

آهوی تو

 

ای خراسان تو رشک روضة رضوان ما

سایة گلدسته‌هایت بر سر ایران ما

خاک کویت در تمام دردها درمان ما

جان گرفته از نسیم بارگاهت جان ما

تربت تو هم نجف هم تربت پیغمبر است

زائرت از زائر کل امامان برتر است

 

گنبد زرین تو تا حشر مصباح الهداست

پرچم سبز تو را امنیت ملک خداست

خشت خشت بارگاهت را به عالم این نداست

شهریار عالم است آن کس که بر این در گداست

ای فتاده بر سر خلق دو عالم سایه‌ات

عالمی در سایه‌ات ایرانیان همسایه‌ات

 

دل که شد از آن تو بیت الحرامش می‌کنی

هرکه گردد زائرت اول سلامش می‌کنی

روز محشر صاحب قدر و مقامش می‌کنی

هرکه باشد هشت جنت را به نامش می‌کنی

دست زوار شما در حشر در دست شماست

بلکه باشد نامة اعمال او در دست راست

 

درد جان خلق را درمانی و دارو تویی

کبریا مظهر علی آئین محمد خو تویی

هشتمین آیینه‌دار حسن ذات هو تویی

هم جمال غیب هم ضامن آهو تویی

زائر قبر تو نزد تو عزیز  از ابتداست

احترامش می‌کنی زیرا که زوار خداست

 

آسمان‌ها سفرة رنگین احسان تواند

آسمانی‌ها سر این سفره مهمان تواند

قدسیان دنبال آهوی بیابان تواند

عرشیان پیوسته زوار خراسان تواند

هم ادب در آستانت شخص موسی می‌کند

هم نسیم بارگاهت کار عیسی می‌کند

 

نار اگر نام از خراسانت برد نورش کنند

نور اگر دور از نگاهت اوفتد کورش کنند

گر به شیطان چشم رحمت وا کنی حورش کنند

وای بر آن کس که فردا از شما دورش کنند

زائرت را وقت جان دادن چو آیی بر سرش

این عجب نبود که از رأفت بگیری در برش

 

ای همه درهای صحنت خلق را باب‌الجواد

وی همه عالم مرید و کوی تو باب‌المراد

تا قیامت از گدا آید عنایاتت زیاد

زائر تو با تو محشور است در روز معاد

خوش به حال آنکه روز حشر کارش با رضاست

نقش پیشانی زوار حریمت یا رضاست

 

کاش قلبم بر کبوترهای صحنت دانه بود

کاش جانم گرد شمع زائرت پروانه بود

کارم از اول گدایی بر در این خانه بود

هر که شد دیوانة کوی شما فرزانه بود

خادم دربار تو فخریه بر شاهان کند

کفش‌دار آستانت ناز بر رضوان کند

 

ای سرم خاک ره جاروکشان صحن تو

صورت خورشید فرش آستان صحن تو

پرچم نصرالهی سایه‌بان صحن تو

بال جبرائیل چتر آسمان صحن تو

بس که آقا و رئوفی و شفیقی یا رضا

با گدایان در خود هم رفیقی یا رضا

 

آمدم تا در شرار مهر خود تابم دهی

آمدم تا هرچه می‌خواهی از این بابم دهی

آمدم از خاک کویت گوهر نابم دهی

آمدم کز جام سقاخانه‌ات آبم دهی

ناله و سوز درون و گریه و آهم بده

فرض کن یک اشترم در صحن خود راهم بده

 

کاش گردد سینه‌ام غم خانة غم‌های تو

کاش اشکم خون شود افتد به خاک پای تو

کاش می‌شد زهر مأمون قسمت من جای تو

سوخت بین حجرة در بسته سر تا پای تو

بر زمین مانند جدّ خویش افتادی غریب

در میان دوستان خویش جان دادی غریب

 

عمر کم اما غم و رنج فراوان داشتی

جسم لرزان قلب سوزان چشم گریان داشتی

روزی مرگ خودت را در خراسان داشتی

یا حسینت بود بر لب تا به تن جان داشتی

دیده‌ات دریای اشک و سینه‌ات کوه غم است

دردهایی که نگفتی بر زبان میثم است

 

یک ماه خون گرفته 9- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : چهار شنبه 29 شهریور 1396
آخرین بازدید : یکشنبه 31 تیر 1397
تعداد بازدید کننده : 352
دفعات مشاهده : 354
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

معرفی کتاب یک ماه خون گرفته یازده / اثر جدید استاد غلامرضا سازگار

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک