موسسه هنر و ادبیات هلال

اربعین

 

ای روح مصطفی به تن نازنین تو

لبخند سرخ فتح به زخم جبین تو

دست پیمبران همه در آستین تو

یادآور شهادت تو اربعین تو

من با لوای فتح تو از شام آمدم

پیکار را رسانـده به اتمـام آمدم

 

من بر تو پرچم ظفر آورده‌ام حسین

سوغات فتح از سفر آورده‌ام حسین

از پای طشت زر خبر آورده‌ام حسین

وز نخل آرزوت بر آورده‌ام حسین

در هـر کلام کرده‌ام اعجاز آمدم

گرچه قدم خمیده سرافراز آمدم

 

برخیز نکته نکته ز شرح سفر بپرس

از چل عروج زینب خونین جگر بپرس

از دختر ستم‌زده و از پسر بپرس

از چوب خیزران و لب و طشت زر بپرس

برخیز ای به سوز درونم صدای تو!

تا روضـۀ خرابـه بخوانـم بـرای تو

 

من دیده‌ام به مقتل خون پیکر تو را

بوسیده زخم‌های تن بی سر تو را

شستم ز اشک دیده رگِ حنجر تو را

گشتم سپر به روی بدن، دختر تو را

در محضـر رسـول خـدا جدِّ اطهرت

خواندم حدیث ذبح تو را بهر مادرت

 

وقتی کنار قتلگه از تو جدا شدم

گویی هزار بار همان جا فدا شدم

با حنجر بریدۀ تو هم صدا شدم

فارغ چو از زیارت خون خدا شدم

همراه مـادر و پـدر و جـد اطهرت

رفتم به کوفه تا که شوم زائر سرت

 

می‌خواستم به کوفه شوم با تو رو به رو

از اشک چشم و خون جبین ساختم وضو

اشکم ز دور، روی تو را کرد شستشو

گردت گرفتم از رو، خاکسترت ز مو

گفتم ز دست خصم ستمگر بگیرمت

دستم نمی‌رسیـد کـه در بر بگیرمت

 

تو با سر بریده مرا هم عنان شدی

با چشم نیم‌باز، به نی ساربان شدی

تا شام غم، چراغ رهِ کاروان شدی

چون شد که بین راه ز چشمم نهان شدی

پنهان شـدی ز دیـدۀ‌ ام‌المصائب‌ات

بردند نیمه‌شب به سوی دیر راهب‌ات

 

در شام دور ما چقدر چنگ و دف زدند

زن‌ها لباس عید به تن کرده، صف زدند

دور سر تو پای فشاندند و کف زدند

ما را به سنگ و کعب نی از هر طرف زدند

قومی به دور محمل ما ساز می‌زدند

ما را به صـوت سازِ هم آواز می‌زدند

 

در شام چون گذشت خدا داند و دلم

رأس تو بود اشک فشان در مقابلم

هجده سر بریده در اطراف محملم

زخم زبان قاتل تو بود قاتلم

گلچین  به حال برگ گل یاس گریه کرد

بـالای نیزه‌هــا سـر عبــاس گریه کرد

 

دیدی که با خطابه پیام‌آورت شدم

سردار لشکر تو به پای سرت شدم

تنها و دست بسته همه لشکرت شدم

شمشیر خشم تو سپر دخترت شدم

من خصـم را در آتش ذلـّت نشانــده‌ام

من در کنار طشت طلا خطبه خوانده‌ام

 

قرآن من مقام تو در بزم می نبود

حق تو چوب قاتل و دشنام وی نبود

پاداش و اجر قاتل تو ملک ری نبود

جای تو بود دوش نبی، نوک نی نبود

تنها نه بهـر غربت تـو آسمـان گریست

حتی به خشکی لب تو خیزران گریست

 

چشم من آسمان و سرشکم ستاره بود

زخمم درون سینه فزون از شماره بود

با آنکه از غمت جگرم پاره پاره بود

داغ رقیه، داغ حسینِ دوباره بود

گویی هنوز هست سرش روی دوش من

مانده صدای «یا ابتایش» بـه گوش من

 

روز ورود بود یتیمت اسیر شام

امروز هست تا صف محشر امیر شام

او هم امیر شام شد و هم سفیر شام

روی کبود اوست چراغ منیر شام

منشـور نـور آمـده حکــم صـریح او

«میثم» ز دور گشته به دور ضریح او

 

یک ماه خون گرفته 8- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : پنجشنبه 30 شهریور 1396
آخرین بازدید : یکشنبه 24 تیر 1397
تعداد بازدید کننده : 222
دفعات مشاهده : 222
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

معرفی کتاب یک ماه خون گرفته یازده / اثر جدید استاد غلامرضا سازگار

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک