جلوۀ بی انتها

جلـوۀ بی‌انتهـای خـالـق سـرمد مبارک
سیب سرخ لیلة المعراج بر احمد مبارک
رحمت بی انتهـا و آیـت بی حد مبارک
شادی ختـم رسـل پیغمبر امجد مبارک
کبـریـا را مظهـر آمد انبیا را مــادر آمد
مصطفی را دختر آمد کوثر آمد کوثر آمد                
             قبـلــۀ اولاد آدم، مــادر ســادات عالم

مکـه را انـوار خـورشید جهــان آرا مبارک
یـا محمّـد مقــدم انسیـة الحـورا مبارک
مـادر زهـرا خـدیجه عصمت کبـرا  مبارک
ای تمــام آفـرینـش مقــدم زهـرا مبارک
عبد سر تا پا خدایی حُسن حُسن ابتدایی
وجـه وجهِ کبـریایی خلق خلقِ مصطفایی
              دخـت آدم لیـک از حوا و از آدم مقدّم

کــوثــری کـه از کتـاب الله اکبــر دل ربـوده
بــا نگــاه اول خـــود از پیمبـــر دل ربـوده
پیشتر از صبـح میـلادش ز حیـدر دل ربـوده
پـای ننهـاده در این عــالم ز مـادر دل ربـوده
وحی مشتاق کلامش، وهـم کـوتاه از مقامش
از خدا دائم سلامش بـر سجـود و بـر قیامش
         خـادمان آستانش حـاملان عـرش اعظـم

آسمانـی ها زمیـن بـوسـان خـط معبــر او
مصطفی کرده قیام از جای خود در محضر او
بوسـه زن جبـریل بـر پـای شبیـر و شبـر او
بـر همـه مـردان عـالـم فخـر دارد دختـر او
سائل کویش کـرامت، حاصل عمرش امامت
سایـۀ قدش قیـامت بنـدگی بـی او ندامت
         قامت گردون به پیش فضۀ درگاه او، خم

لیلة القـدری که قـدرش را به جز بابا نداند
مـدح او بـاید قلـم بنویسد و احمد بخواند
وهمِ قـاصر گفتن اوصاف او را چون تواند؟
آسمان بر خاک راهش جای گل اختر فشاند
وهم عاجز از ثنـایش ملک حـق دارالولایش
کعبه سنگی از سرایش آفرینش خاک پایش
       مهر او قلـب بهشت و بغـض او قعـر جهنم

دست او دست خدا دست خدا در آستینش
بـوسه زن بـر دست و بازو رحمة للعالمینش
بلکـه رکـن خویشتن خواند امیرالمؤمنینش
می سزد تا فیض گیرد از نفس روح الامینش
حشر در ظل امانش، وحی دُرّی در دهـانش            
کـل خـوبان دودمـانش، جـا کنار لامکـانش
               آستـانش مـأمنِ خیـلِ رسـولان مکرّم

ای تـولایـت صــراط الله اکبـر! کیستـی تو؟
ای امیـرالمـؤمنین را رکن دیگـر کیستـی تو؟
روح مـابیـن دو پهلوی پیمبــر کیستـی تو؟
خطبه هایت ذوالفقار خشم حیدر کیستی تو؟
تـو فرشته یـا کـه حـوری آیـۀ «الله نـور»ی؟
مــادر صبـح ظهـوری، مشعـل بزم حضوری             
                 نـور بـودی نور در چشم رسولان معظّم

تـو بهشتی تـو بهشـت رحمة للعـالمینی
در فضیلت هم محمّد هم امیـرالمؤمنینی
تو چـراغ بـزم کـل آسمـان ها در زمینـی
تو پیمبر نه، ولی هم صحبت روح الامینی
نـورالانوار خـدایی شمـع جمـع انبیــایی
بانوی ارض و سمایی فوق فوق هر ثنـایی
          تو جمال غیـب را آیینه دار استی مسلم

ای به روی دست ختم المرسلین قرآن دیگر
ای که قرآن از نفس هایت گرفته جان دیگر
هر کلامت نـور دیگر هر دمت بـرهان دیگر
یک نگاهت هر مسلمان را کند سلمان دیگر
روح را روح و روانـی انبیـا را جــان جـانی
آسمـان آسمـانی دستـگیــر دوستـــانـی               
             کل عالم سائل کوی شما هستند و من هم

بی ولایـت طـاعت جــن و بشـر امـضـــا نـدارد
بی تـو دعــوی مسلمــان داشتـن معـنــا نـدارد
بی تـو در نزد خــدا زهـد و عبــادت جــا نـدارد
وای بــر آن کــس کــه در روز جــزا زهـرا نـدارد
بی تو ایمان نیست ایمان بی تو جایز نیست قرآن
بی تو سلمان نـامسلمان، بی شما مسـدود رضوان       
         بی تو طاعت نزد حق با کفر و طغیان است توأم

ای مــزار بـی چــراغ تـو چـراغ آسمـان ها
ای بـه فـرمانت به فرمان خدا طول زمان ها
خـوشتر از تسبیح نـام دلنـوازت بـر زبـان ها
روز محشر جوشد از خاک رهت خط امان ها
خلـق محـو اقتدارت نـامـه ها در اختیــارت
بـاغ جنـت بی قــرارت داور پـــروردگــارت
           گوید ای محبوبۀ من تو بگو تا من ببخشم

چون گذاری پا به محشر می شناسندت که هستی
تشنگـان حـوض کـوثر می شنـاسندت که هستی
انبـیــا آن روز بـهتـر می شنـاسندت کــه هستی
دوستـان آنـروز یکسـر می شنـاسندت که هستی
چشم هـا در انتظـارت تـا بـه حشـر افتد گـذارت
عفـو و رحمت در کنـارت در یمیـن و در یســارت            
             ناقه ات باشد که فردا پا نهد بر چشم «میثم»


صدف نبوّت 8- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : جمعه 21 مهر 1396
آخرین بازدید : شنبه 24 آذر 1397
تعداد بازدید کننده : 509
دفعات مشاهده : 573
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

مناجات آتش مهر/ اجرا: حسین فتحی/ شعر: استاد سازگار

حضرت زینب(سلام الله علیها)/شعر و اجرا؛ احمد بابایی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک