بذل جان

 

ای چراغ و چشم عترت خیر مقدم یا حبیب

آمــدی بــر یــاریِ ذرّیـــۀ زهـــرا حبیب

از ولادت تـا شهــادت بـوده یـار مـا حبیب

یــا حبیبی یــا حبیبی یــا حبیبی یا حبیب            

ای فـدایـی عـزیز فـاطمه خـوب آمدی

یا حبیب ابن مظاهر نزد محبوب آمدی

 

ای ز خـود از کودکی پـرواز کرده تا حسین

ای تمـام عمر بوده لحظه لحظه با حسین

آن زمانی که نبودی، بوده ذکرت یا حسین

قبلۀ جـانت در این دنیا و آن دنیا، حسین             

شیـر از مـادر ننوشیـده محب ما شدی

چشم نگشوده حبیب مادرم زهرا شدی

 

تو حبی، من حبیب خود خطـابت می‌کنم

شعله بر دل می‌زنم چون شمع آبت می‌کنم

بـا علی‌اکبـرم از خـون خضـابـت مـی‌کنم

بلکـه عبـاس علمـدارم حسـابـت مـی‌کنم               

در ره جـانان امید بذل جان داری هنوز

پیر گردیدی ولی شور جوان داری هنوز

 

یا حبیبی خون دل جاریست از چشم تـرم

یا حبیبی از عطش خشکیده کـام دختـرم

لشگر غـم ریخته از چـار جـانب بـر سـرم

قتل من واجب شـده چـون زاده پیغمبرم                

کس ندیده میزبان با میهمان خیزد به جنگ

تا کند از نیـزه و خنجـر تنش را چنگ چنگ

 

باش بـا من تـا رود بـا من سرت نوک سنـان

باش با من تا که گردد خون بـه رخسارت روان

باش بـا من تـا ببینی بـا دو چشـم خونفشان

العطـش از خیمه‌هــایـم مـی‌رود بـر آسمـان            

بـاش با من تا که گردد پاره پاره پیکرت

زنده زنده مثل من از تن جدا گردد سرت

 

یا حبیبی ای میان خیل دشمن یـاورم

بـاش بـا من تـا ببینی اربـا اربـا اکبرم

باش با من تا ببینی خون حلق اصغرم

بـاش با مـن تـا ببینی بر فراز نی سرم                  

باش با من تا مرا در موج خون یاری کنی

مثل عبـاسم در این صحـرا علمداری کنی

 

ای تمـام عمــر بــوده میثـم تمــار ما

بـوذر و سلمان مـا مقـداد مـا عمـار ما

نام تو پیش از ولادت ثبت در طومار ما

بسته‌ای در عـالم زر عهـد باشی یـار ما                

پیش‌تر از بودنت مشتاق ترک سر شدی

از ولادت سـر بـه دار آل پیغمبــر شدی

 

نیزه‌‌هـا چشم انتظـار سینـۀ زار تواند

تیرها آماده بهـر چشـم خونبـار تواند

آسمانی‌هـا همـه مبهـوت ایثـار تواند

جد و باب و مادرم مشتاق دیدار تواند                  

مرگ را در بـر بگیـر و زندگی آغاز کن

از خودت بیرون بیا و تا خدا پرواز کن

 

ای یگـانه پـاکبـاز ظهـر عـاشـورای ما

ای شهادت‌نامه‌ات ممهور بـا امضای ما

ای سر سودایی‌ات افتاده روی پـای ما

ای کنار ما چه در دنیا چه در عقبای ما                

دامــن وصـل رسـول الله اعظـم را بگیـر

روز محشر از کرامت دست «‌میثم» را بگیر

 

یک ماه خون گرفته 10- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : سه شنبه 28 شهریور 1396
آخرین بازدید : یکشنبه 17 آذر 1398
تعداد بازدید کننده : 379
دفعات مشاهده : 399
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

سرود میلاد امام حسن عسکری علیه السلام

نوحه حضرت معصومه سلام الله علیها

سرود آغاز امامت امام زمان (عج)

سرود میلاد نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلوات الله علیه

قال الجواد علیه السلام

هر که قبر عمّه ام را در قم زیارت کند، پاداشش بهشت باشد.

(البحار: 265/3/1)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک