اربعین

 

نی‌هـای نینـوا همگی نـاله سرکنید

تا نخل‌هـای سر به فلک را خبر کنید

آب فـرات را همـه خـون جگـر کنید

داغی که هست در دلتان تازه‌تر کنید            

صاحب عزای خون خدا می‌رسد ز راه

زوار سیّـدالشهـــدا مـی‌رســد ز راه

 

بر خیز ای حبیب مظاهر سلام کن

در پیش پای دختر زهـرا قیام کن

از چـارمین ولی خـدا احتـرام کن

خون گریه بهر عترت خیرالانام کن             

برخیـز ای دل شهـدا از تو منجلی

قـرآن بگیـر روی سـر دختـر علی

 

عباس ای که فاطمه‌ات مادر آمده

برخیـز پیشـواز بیـا خـواهر آمده

زینب نـه بلکه فاطمـۀ دیگر آمده

پیـروز همچنـان پدرت حیدر آمده                 

بـرخیز ای دل همه عشـاق حائرت

محمل‌نشین فاطمه گردیده زائرت

 

زینب کنـار قبـر علـی‌اکبـر آمده

یا فاطمه بـه دیدن پیغمبر آمده

یا بر زیارت پسـرش مـادر آمده

یا بـاغبان کنـار گـل پـرپر آمده                          

ای طفل شیرخواره که خشکیده حنجرت

از مهـد نــاز بـال بـزن سـوی مــادرت

 

سروی که گشـت نقش فضای چمن کجاست؟

ماهی که مـانـده روی زمین بی‌کفن کجاست؟

گیـرم کفن نـداشت بـه تـن پیرهن کجاست؟

قــرآن روی سیـنــۀ پــاک حسـن کجاست؟           

عبدالله شهیـد چـه شـد؟ کـو بـرادرش؟

شمشیر و تیر و نیزه چه آورده بر سرش؟

 

ای تیغ‌ها به قصد تنت تیـز یا حسین

ای ملک حق ز خون تو لبریز یا حسین

ای قصه‌ات همیشه غم‌انگیز یا حسین

زینـب ز شـام آمـده بـرخیز یا حسین                   

دستی عـزیز فـاطمه بیرون ز خـاک کن

گرد از عذار و اشک وی از دیده پاک کن

 

قامت خمیده پرچم پیروزی‌اش بـه دوش

هفتـاد داغ بــر جگـر و سینـه پـرخروش

از تـازیـانه گشتـه ســراپـا سیــاه‌پــوش

اشکش به دیده ناله‌اش از سوز دل به گوش         

کای زخم‌ها فزون به بدن از ستاره‌ات

از من سـالـم بـر بـدن پـاره‌پـاره‌ات

 

خورشید اوفتاده به صحرا، حسین من!

قــاری نـوک نیـزۀ اعـدا، حسیـن من!

قــرآن پــاره‌پـارۀ زهـرا، حسیـن من!

لب‌تشنه در کنـار دو دریـا، حسین من!             

ای ماه عارضت همه جا داده نورها

گـاهی به دیـرها و گهی در تنورها

 

من از کنار تشت طلا آمدم حسین!

با اشک مـاتم شهدا آمـدم حسین!

بنگر که از کجا به کجا آمدم حسین!

با دسته‌گل ز شام بلا آمدم حسین!                

روی کبود و موی سفید است لاله‌ام

خـود حـامل پیام سفیر سه‌ساله‌ام

 

من دیـده‌ام بـه تشـت طلا آفتاب را

من دیده‌ام به چشم یتیمان گلاب را

من دیده‌ام سـر تـو و بـزم شراب را

رگ‌هـای پـاره‌پـاره و اشک ربـاب را                    

دیدم که داشت قاتل تو خیزران به دست

دیـدم چگونه گـوهر دنـدان تـو شکست

 

تــو آفتـاب طلعـت دادار سـرمدی

دیدم که در خرابه بـه دیـدارم آمدی

دیدم چه گونه مشعل ویرانه‌ام شدی

دیدم که سر به دختر مظلومه‌ات زدی          

دیدم ز خون به صورت زیبات هاله بود

دیدم سرت به دامن طفل سه‌ساله بود

 

ای همـدم من از بغـل جـد و مادرم

ای از سنان فکنده سرت سایه بر سرم

من حامل پیـام تـو تا صبح محشرم

قبر تو هر کجا که روم هست در بـرم             

با داغ تـو همیشه دلـم بـزم ماتم است

اشک دو دیده‌ام ثمر نخل «میثم» است

 

یک ماه خون گرفته 10- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : سه شنبه 28 شهریور 1396
آخرین بازدید : یکشنبه 17 آذر 1398
تعداد بازدید کننده : 327
دفعات مشاهده : 350
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

سرود میلاد امام حسن عسکری علیه السلام

نوحه حضرت معصومه سلام الله علیها

سرود آغاز امامت امام زمان (عج)

سرود میلاد نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلوات الله علیه

قال الجواد علیه السلام

هر که قبر عمّه ام را در قم زیارت کند، پاداشش بهشت باشد.

(البحار: 265/3/1)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک