موسسه هنر و ادبیات هلال

دوازده بند در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها

 

بند اول

 سلام ای حرمت مسجدالحرام ولایت

درود ای ز دمت جاودانه نام ولایت

به سرو قامت خم گشته‌ات درود نبوت

به استقامت پیوسته‌ات سلام ولایت

هماره یافته از تو حیات مکتب قرآن

همیشه بر نفست متکی امام ولایت

حیات یافته با دیدنت روان محمّد

ثبات یافته با خطبه‌ات نظام ولایت

تویی زبان الهی خدا بیان محمّد

تویی حقیقت دین و تویی تمام ولایت

به اوج قلۀ گردون به گوش عالم و آدم

هنوز می‌رسد از تربتت پیام ولایت

کلام تو شده تیر خدا به سینه شیطان

زبان توست چو شمشیر در نیام ولایت

عجیب نیست به بیت تو ای ولیه داور

اگر دهد به کنیزت خدا مقام ولایت

عجیب نیست که تا صبح حشر صبح نیاید

اگر بلال نگوید اذان به بام ولایت

تویی تو کوثر قرآن تویی تو محور ایمان

توی تو دخت محمّد تویی تو مام ولایت

درود بــر تــو کــه ام‌الائمـة‌النقبــایی

سلام بــر تــو کــه آیینۀ رسول خدایی

 

بند دوم

 ثنای توست کلام خوش پیمبر قرآن

که پای تا به سر توست پای تا سر قرآن

بعید نیست که گوید نبیت رکن نبوت

عجیب نیست که خواند خدات مادر قرآن

تویی زبان کتاب خدا، نه، برتر از آنی

خدا گواست تو روحی درون پیکر قرآن

تویی مبلغه مسجدالرسول ولایت

تویی مدافع شیر خدا به سنگر قرآن

وضو گرفت و به دست تو بوسه داد محمّد

که بود دست تو دست حسین‌پرور قرآن

صحیفه‌ای که در آن بود آیه‌های ولایت

کتاب حسن تو بود ای تمام منظر قرآن

اگر به کثرت خیرش حدود بود تو بودی

تمام خیر کثیر خدا به کوثر قرآن

چنان‌که عقد جواهر شده است زیب عروسان

ثنای توست در آیات وحی زیور قرآن

به وصف توست اگر قدر و هل اتی شده نازل

به پیش پای تو خیزد ز جا پیمبر قرآن

تویی حقیقت طاها تویی تو ام ابیها

تویی تو کفو ولایت تویی تو دختر قرآن

تو نقش ادخلوی حق به روی باب بهشتی

تو مـادر دو نکــو سیــد شبــاب بهشتی


 بند سوم

 تمام خلد و قصورش تجسمی ز خیالت

گرفته نور محمد ز آفتاب جمالت

خطاب مبرم حق است جمله جمله کلامت

کتاب وحی خداوند روی سینه مدالت

خدا چه داده به تو ای خدا  جمال که دیدم

علی است محو کمال و نبی است مات جمالت

نبی است مفتخر از آن همه خلوص کنیزت

خداست شیفتۀ نغمۀ اذان بلالت

تو کل خیر کثیری تو کل کثرت خیری

سما پر است ز نورت زمین پر است ز آلت

خدا که گفته در اوصاف خویش لیس کمثله

نیافریند و هرگز نیافریده مثالت

چهارده سده بگذشته تا قیام قیامت

هزاره گشته بسی لحظه لحظه هر مه و سالت

هنوز بر تو و بر قبر مخفی تو هماره

سلام می‌رسد از ذات قادر متعالت

بهشت چیست که تو پا به چشم آن بگذاری

درون سینۀ پیغمبر است قصر جلالت

شراره‌های جهنم شدند لاله و نسرین

شبی که گشت نصیب علی بهشت وصالت

تو بحر نوری و حق یک جهان گهر به تو داده

تو آسمـان و خـدا یـازده قمــر به تو داده

 

بند چهارم

 ز فیض چشم تو گل می‌دهد بهار نبوت

همیشه بوده وجودت طلایه‌دار نبوت

به جای لاله نبی سر زند ز دامن سبزش

دمی که سایه‌ات افتد به لاله‌زار نبوت

چهارده سده ‌ای آسمان عصمت و عفت

ستاره‌های تو تابیده در دیار نبوت

هنوز آدم خاکی نبود و بود هماره

به حضرت تو مباهات و افتخار نبوت

چه در ثنات توان گفت ای تمامی قرآن

که افتخار خدایی و یادگار نبوت

که گفته عمر تو هجده بهار بود که بودت

حیات پیشتر از روز و روزگار نبوت

چگونه ماه نیفتد به خاک پای کنیزت

که بوسه داده به دست تو شهریار نبوت

عجیب نیست چنان فیض جوشد از دم گرمت

که جبرئیل بروید ز شاخسار نبوت

ز خطبه‌های تو محکم شد اقتدار ولایت

به اتکای تو تضمین شد اعتبار نبوت

سکوت توست صدای خدا به بام مدینه

زبان توست گه خطبه ذوالفقار نبوت

درود بــاد درود پیمبــران بــه کلامت

که ذوالفقار به دست علی رسانده سلامت

 

 بند پنجم

 تو جان جان محمد تو روح روح خدایی

تو سرِّ سرِّ الهی تو رکن  رکن هدایی

تو جلوۀ ازلیت تو سایۀ ابدیت

تو کفو شیر خدا مام سید الشهدایی

ندای شیعه به محشر رسد به قلۀ گردون

که ای شفیعۀ روز جزا تو مادر مایی

جحیم خشم خدا می‌شود تمامی محشر

اگر تو ناز فروشی به حشر دیر بیایی

به قلب شیر خدا راه غم مگر تو ببندی

گره ز مشکل مشکل گشا مگر تو گشایی

غم از رسول خدا با تبسمی بستانی

دل از ولی خدا با تکلمی بربایی

نبی مدیح تو خواند که جان جان مدیحی

خدا ثنای تو گوید که فوق فوق ثنایی

تو آیه آیۀ قرآن تو جمله جملۀ فرقان

تو نکته نکتۀ ذکری تو فصل فصل دعایی

تو یاور اسدالله تو سنگر اسدالله

تو همسر اسدالله تو دست دست خدایی

تو راضیه تو رضیه تو طاهره تو زکیه

تو ام احمد و ام الائمة‌النجبایی

تو فاطمه تو علی طینت و رسول سرشتی

تو بانوی دو سـرا تو عـروس قصر بهشتی

 

بند ششم

 تو را به قصر جنان تا که دید دیده آدم

برای عرض ادب گشت سرو قامت او خم

به کفر متهمم می‌کنند ورنه بگویم

که کرد در نگهش جلوه یک خدای مجسم

به جاست گرکه خدا گویدت تجسم توحید

رواست بوسه به دستت زند پیمبر اعظم

پی شناخت تو عقل ای زعقل فراتر

بسان کشتی بی‌ناخداست در وسط یم

ز آستان تو خیزد هزار موسی عمران

ز آستین تو ریزد هزار عیسی مریم

تکلم تو دهد بر تن ولی خدا جان

تبسم تو برد از دل رسول خدا غم

علی پناه تو یا تو پناه او چه توان گفت

تو افضلی ز علی یا علی است از تو مقدم

تو و علی دو سپهرید در جهان ولایت

تو و علی دو مدارید  بر دو عرش معظم

دو باء بسمله دو آیت عظیم دو قرآن

دو روح در تن پاکیزۀ رسول مکرم

دو بحر نور دو چشم خدا دو قائمه ابرو

دو آفتاب دو آیینه‌اید پیش روی هم

دو در شماره ولی یک محمدید سراپا

جمـال بی‌مثل حـی سرمدیـد سراپا

 

بند هفتم

 خدا به حسن تو نقش جمال خویش کشیده

نبی به روی تو دیده هر آنچه دیده ندیده

کنار سایۀ تو آفتاب نور گرفته

به گرد بیت گلین تو جبرئیل پریده

بهشت بوی تو را می‌دهد عجیب نباشد

پدر اگر بوی عطر بهشت از تو شنیده

خدا سلام تو را بر رسول خویش رسانده

نبی به عرض ارادت به محضر تو رسیده

بهشت را چه کند با می طهور چه کارش

کسی که کوثر نور از محبت تو چشیده

ز خاک قنبر درگاه تو ملایکه خیزد

به کوی فضۀ دربار تو فرشته دمیده

تمام رحمت بی‌انتهای ذات الهی

به شکل قطرۀ اشکی ز دیدۀ تو چکیده

به خط نور نوشته برآسمان مدینه

که از اذان بلالت زده است صبح سپیده

هزار مرتبه الله اکبر ای بهشت محمّد

زنی نیامده با این همه صفات حمیده

به یمن مقدم تو سر بلند عرش الهی

ز بار منت تو قامت سپهر خمیده

شعاع چشم محمد همیشه وقف جمالت

علی شـده متحیـر بـه پیش اوج کمالت

 

بند هشتم

 سلام سورۀ والشمس والضحی به عذارت

طواف روح همه انبیا به گرد مزارت

عجیب نیست اگر ای بزرگ مادر هستی

که جن و انس همه هست خود  کنند نثارت

سواره آی به محشر که چشم خلق ببیند

امین وحی خداوند گشته غاشیه دارت

تو از کدام دیار آمدی به عالم خلقت

که قلب شخص رسول‌خداست شهر و دیارت

درود خاتم پیغمبران به صبح و مسایت

سلام سلسلۀ انبیا به لیل و نهارت

بهشت زیر قدم‌های توست مادر شیعه

مباد شیعه شود دور لحظه‌ای ز کنارت

تمام سلطنت حشر را خدا به تو بخشد

خدا گواست همین بوده از نخست قرارت

تو مادر پدر استی و اولیا پسرانت

تو نخل باغ علومی و انبیا همه بارت

گل بهشت بروید زهر شراره قهرش

اگر بیفتد یک لحظه از جحیم گذارت

ولیة اللهی نه سپهر عبد و مطیعت

بهشت احمدی و جبرئیل مرغ هزارت

تو مادر شهدایـی حسین خون خدایت

سلام خیل شهیدان به سید الشهدایت

 

بند نهم

 تو ناشناخته‌ای در جهان، جهان به فدایت

نکرده خلق، ز تو امتحان گرفته خدایت

تو جان جان رسولی تو دست دست خدایی

که رخ نهاد به پا شخص سیدالشهدایت

ولی امر به قدر و جلالتت متحیر

امین وحی طواف آورد به دور سرایت

بهشت بوی تو را می‌دهد تو بوی خدا را

نبی به امر خدا می‌کند قیام برایت

درود کل شباب بهشت بر حسن تو

 سلام خیل رسل بر شهید کرب و بلایت

تکلم همه اولیاست نقل حدیثت

عبادت همه انبیاست مدح و ثنایت

طواف آل محمد به دور بیت گلینت

کلید فتح الهی به دست عقده گشایت

همه رسول خدا را صدا زنند به محشر

تو کیستی که نبی می‌زند به حشر صدایت

عجیب نیست اگر ای بهشت روح محمّد

اگر دهند کلید بهشت را به گدایت

خداست مفتخر ازسجده و رکوع و سجودت

پیمبران الهی نیازمند دعایت

تو رکن حیدری و اوست رکن محکم خلقت

به قبـر گمشده‌ات گم شـده است عالم خلقت

 

بند دهم

 عبادت است به دون محبت تو تباهی

بهشت بی‌‌تو جحیم است و نور بی‌تو سیاهی

به نص آیۀ تطهیر ای تمام طهارت

به پاکی تو خداوند داده است گواهی

مبارک است قیامت برای اهل قیامت

که شاه حشر تو و اهل محشرند سپاهی

هزار خرمن گل می‌دمد ز هر نفس او

اگر به وادی دوزخ بیفکنی تو نگاهی

بگیر دست مرا ای گرفته دست علی را

که نیست بر سر دوشم به غیر کوه گناهی

اگر تو پا نگذاری به قلب عرصۀ محشر

برای خلق نماند به جز جحیم پناهی

اگر به دون تو آرند کوه کوه عبادت

نمی‌خرند به محشر به قیمت پر کاهی

هزار خازن جنت گدای کوچه جودت

به شیوه‌ای که فقیری نشسته بر سر راهی

اگر نبود کسی خصم تو نبود جهنم

هزار بار قسم می‌خورم به ذات الهی

به دون مهر تو باشد شراره‌ای ز جهنم

اگر سر آورد از گلشن بهشت گیاهی

الا صحیفـۀ قلب تــو ســرنوشت محمّد

تو هم بهشت خدایی و هم بهشت محمّد


 بند یازدهم

 تو نور پیش‌تر از خلقتی سلام به نورت

درود بر اب و ابناء از خدای غفورت

کنار خانۀ خشتی گلی جلوس نمودی

تمام وسعت ملک خداست بزم حضورت

بهشت خاک زمین را کشد به دیده منت

ز کوچه‌های مدینه فتد همین که عبورت

هزار عیسی آورده از سپهر توسل

هزار موسی عمران سلام داده ز طورت

ز مصحف تو کم آرند انبیای الهی

بیاورند به محضر اگر هزار زبورت

ز عطر خلد کند پر تمام ملک خدا را

اگر به خاک قدم رخ نهد فرشته و حورت

نهد به چادر خاکیت عرش دست توسل

برند نام، پیام‌آوران به صبح نشورت

فضائل تو درخشد چو آفتاب فروزان

ولی چه فایده بخشد به چشم دشمن کورت

کلام وحی سپرده است گوش جان به کلامت

دعای نور برد سجده بر صحیفۀ نورت

پیمبران خدا خشم می‌کنند به خشمت

خدای عزوجل شاد می‌شود به سرورت

تویی تمــام علـی و تویـی تمام محمّد

که هم سلام علی بر تو هم سلام محمّد

 

بند دوازدهم

 محمد است به کل وجود جان و تو جانش

کتاب وحی زبان خدا بود تو زبانش

لب تو ذکر خدا داشت آن زمان که خدا را

نه صحبتی ز زمان بود و نه سخن ز مکانش

اگر محب تو پا بر سر جحیم گذارد

به یمن مهر تو دوزخ شود بهشت امانش

ز قلبش آتش سوزنده می‌دمد عوض گل

اگر عدوی تو را آورند سوی جنانش

به شاهراه جنان شاهدند اهل قیامت

که ناقۀ تو بود زلف جبرئیل عنانش

زمان سلطنتت لحظه‌ای زوال نیابد

هزار بار اگر بگذرد زمانه زمانش

عبادت ملک و انس و جان به دون ولایت

چو مرده‌ایست که از جوف تن جدا شده جانش

ثنای تو نتوان گفت آن چنان که تو هستی

اگر کلیم بریزد به طور دُر ز دهانش

قسم به قدر که نشاختند قدر کسی را

که قدر و کوثر و تطهیر و هل‌اتاست به شانش

مسیح هم نتواند ثنای فاطمه گوید

بگو به جای سخن جان پراکند ز بیانش

ثنا و مدح تو را ای همه خدات ستوده

هزار مرتبـه «میثم» سروده و نسروده

 

صدف نبوّت 6- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : جمعه 21 مهر 1396
آخرین بازدید : پنجشنبه 29 شهریور 1397
تعداد بازدید کننده : 431
دفعات مشاهده : 431
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

"امیری حسین و نعم الامیر"با نوای حاج محمود کریمی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک