قصیده در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها

مصطفی قــرآن زهـرا، نــور و قــدر و کوثرش
لیــلـــة‌القــدر خـــدا ام ابیـهــای رســـول
گـــوهـر یکـدانــه‌ای در مخـــزن ســـر ازل
آفتـــاب مـلـک نـــامحـدود رب‌العــالمیـن
کیست این دخترکه احمد خوانده روح احمدش
خـالـق اکبــر دو قــرآن داد بـر ختـم رســل
این تعجب نیست بـا این عزت و قدر و جلال
ذات حـق بــا حسن او آینه بـر خـود آفـریـد
همـســر شیـــرخـدا و مـــادر خــون خـدا
این عجب نبـود کـه پیـش چشـم ختـم‌الانبیا
با طلا بر باب کعبه بـایـد ایـن مصـرع نوشت
سینـه‌اش چــاه غـم و دستـش نگهبـان علی
اختــران آسـمــانی نسـل پـاکـش در زمیـن
رنـــگ ثــــارالله دارد در گــل پـیــراهنـش
شهر پـر از دشمن و مـردم سـراسر در سکـوت
فـاطمه یـــار ولایـت بــود بــا ایثــار جـان
فاطمه تنهــاترین تنهــاترین یــار علـی است
بــارهـا و بـــارهـا جـــان داد در راه عـلــی
هم دعـای مریم عــذرا بــه جــان فضــه‌اش
یا محمّد با تـو گـویم از تـو دارم ایـن ســؤال
یا محمّـد صـــورت انسیــة‌الحــورای تــــو
نخـل طوبی را نـدیده هیچکس نقـش زمیـن
فـاش گویم صورتی کز برگ گل نـاـزک‌تـر است
فضــه آمــد از بــرای یــاری زهــرا و دیـــد
در همــان سـاعت کـه مردم بـر سر او ریختند
هیــزم آوردنـد و بـا دست ستــم آتش زدنـد
یـاس ختـم‌المـرسلین بیــن در و دیـوار مانـد
ظــاهـرا شــد از در بیــت خــدا آتـش بلنـد
              قـل هـو الله احـد، وجـه الـهــی منظــرش
مانده‌ام دختر بخوانم بر پـدر یــا مـــادرش
داده حــق در لیلـة‌المعــراج بـر پیغمبـرش
گشته گـم در پـرتو رخ، مهــر عـالم گسترش
کیست این بانو که حیدر خوانده روح حیدرش
آن کتــاب صـامت و زهـرا کتـاب دیگــرش
گــر بخـوانند انبیـا در رتبـه فــوق بــاورش
مصطفی بگرفته چـون جـان گـرامی در برش
نـور عصـمت خیــزد از دامـان زینـب پرورش
چار بـانوی جنـان بـوسنـد دسـت دختــرش
دیـن حـق هـم اولش زهـرا بـود هـم آخرش
خطبه‌اش شمشیـر و قبـر بی‌نشانش سنگرش
بلـکـه تـا روز جــزا ریـزد ز دامــان اختــرش
رحمـت مـوصـولـه می‌ریـزد ز گــرد چـادرش
مــرتضی تنـهـای تنهـا بـود زهــرا لشکـرش
او فـدای رهبـر خـود شـد نـه تنهـا همسرش
بــود پشـت در فقـط دیــوار تنهــا یــاورش
آنکـه جــان مصطفـی بـودی نهان در پیکرش
هـم سـلام حضـرت عیسـی بـه جان قنبـرش
شـیر حـق تنهـا شده کـو حمـزه و کو جعفرش
در پی غصـب فـدک گـردیـد رنــگ معجرش
یـا کـه دیـده یـاس را همـرنگ با نیلـوفـرش
در پـس آن در چـــه آمـــد از شــرار آذرش
هم صدف بشکسته هم از دست رفته گوهرش
گریه می‌کـرد و دلش می‌سوخت بهر شوهرش
خـانـه‌ای را کـه امیــن وحی بـودی زائــرش
من نمی‌دانـم چـه شد بـا سینه از میـخ درش
باطنا می‌سـوخت جبـریل امیـن بـال و پـرش
کــاش «میثم» بـر در آن خـانـه آتـش زده
خون به جای اشک جاری بود از چشم ترش

 

صدف نبوّت 9- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : پنجشنبه 20 مهر 1396
آخرین بازدید : شنبه 31 فروردین 1398
تعداد بازدید کننده : 465
دفعات مشاهده : 515
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

دعای تحویل سال نو / اجرا: مسعود کهریزی

ویژه برنامه فرا رسیدن بهار طبیعت وعید نوروز

مدح امیر مومنان حضرت امام علی(علیه السلام)

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک